گروه ، ازحدودامكان خارج بود و مسلمانان در اين مدت كم ، ظرفيت و استعداد فرا گرفتن همهء آنها را نداشتند .
3 . توسعه و گسترش زندگانى مسلمانان بر اثر فتوحات اسلامى ، آنان را با مسائل تازه و حوادث جديدى روبهرومىكرد كه در دوران بعثت پيامبراكرم ، نمونهءآنها وجود نداشت و طرح و بيان احكام اين سلسله ازحوادث ، دردوران حيات رسول خدا ، براىگروهى كه با اين موضوعات آشنايى نداشتند ، امكانپذير نبود و يا دست كم لازم نبود .
4 . ازسويى ديگر ، پيامبراسلام ، خاتم پيامبران و آيين او آخرين شريعت آسمانى است و بايد تمام آنچه راكه بشر ممكن است تا روزقيامت به آن نيازداشته باشد ، در اختياراو بگذارد و او را از هر قانون بشرى و تقنين آسمانى بىنيازسازد .
ملاحظهء اين امور ، ما را بر آن مىدارد كه به طور قطع و يقين بگوييم : پيامبر عالىقدر اسلام ، براى حفظ مصالح اسلام و تحقق هدف بعثت ، اين قسمت ازمعارف و احكام را كه به جهت علل ياد شده موفق نشد به امت بياموزد پيش فردى از مسلمانان به وديعت نهاده كه مسلمانان پس از درگذشت او در تمام اين حوادث به وى مراجعه كنند و همهء نيازهاى دينى و مذهبى خود را با پيروى از افعال و گفتار او بر طرف سازند .
چنين فردى نمىتواند يك فرد عادى و معمولى باشد ؛ زيرا در اين صورت نمىتواند اين همه علوم ، معارف ، احكام و فرايض را در مدت كم ازپيامبر صلى الله عليه و آله فرا گيرد ، بلكه بايد او همانند پيامبر داراى علمى گسترده و دربرابر هر نوع خطا و اشتباه - كه موجب سلب اعتماد مردم مىگردد مصون و بيمه باشد .
شناسايى چنين فردى - كه ازتمام احكام الهى و قوانين آسمانى كه ممكن است بشر تا روزبازپسين به آن نيازداشته باشد ، آگاهى دارد جزبراى خدا و پيامبراو براى كسى مقدورنيست .
آرى ، شناسايى معصوم ازغير معصوم و اين كه چه كسى درمقابل هر نوع
عقايد اسلامى (در پرتو قرآن، حديث و عقل) ( فارسى) — صفحة 446
مساهمون: الشيخ جعفر السبحاني
ص٤٤٦