در جنگ حنين مسلمانان در تاريكى هوا از گذرگاه « حنين » عبور مىكردند ، ناگهان مورد حملهءمردان جنگجو كه در پشت سنگها كمين كرده بودند قرار گرفتند ، و تير بسان رگبار بر سر و صورت آنان فرو ريخت و ترس عجيبى بر مسلمانان حكمفرما گرديد و نظام ارتش از هم گسيخت و اكثريت قريب به اتفاق پابه فرار گذاردند . در اين ميان برخى از منافقان تصميم گرفتند كه نور حيات پيامبر را خاموش سازند . اين بار نيز خداى مهربان وجود او را بر اثر پايدارى گروهى از ياران فداكار حفظ كرد . « 1 »
هنگام بازگشت از جنگ تبوك گروهى از منافقان نقشهء قتل او را كشيده بودند و هدف آنان اين بود كه موقع عبور از گردنه ، شتر رسول خدا را رم دهند . پيامبر در حالى كه حذيفه شتر او را مىراند و مهار آن را مىكشيد از گردنه بالا رفت . هنوز پيامبر خدا از گردنه بالا نرفته بود كه به پشت سر خود نگاه كرد و سوارانى را ديد كه از پشت سر او حركت مىكنند و براى اين كه شناخته نشوند چهرههاى خود را پوشانيده و آهسته آهسته سخن مىگويند . پيامبر نهيب سختى به آنها زد و حذيفه دستور داد كه با عصاى خود شتران آنها را برگرداند . آنان فهميدند كه رسول خدا از نقشهء آنها آگاه شده است ، از اين رو بىدرنگ ، از راهى كه آمده بودند بازگشتند و به ساير سپاهيان پيوستند . « 2 »
با اين حوادث و رويدادهاى روزافزون ، خداوند از روز نخست از طريق وحى قرآن به وى اطمينان داده بود كه وجود او را از شر دشمنان مشرك و توطئهها حفظ و صيانت خواهد نمود .
سال سوم بعثت هنگامى كه پيامبر مأمور شد رسالت خود را با دعوت خويشان به آيين اسلام آشكار سازد ، خداوند جهان او را با آيات زير كه حاكى از حفاظت او
هامش
( 1 ) .
( 2 ) .