داشتهاند ، با اين وصف هنوز تشخيص اقتصاد صحيح براى بشر به صورت « معماى لاينحل » و كلاف سردرگمى در آمده است .
آيا با اين وضع مىتوان گفت كه عقل و دانش بشر ، مىتواند او را به هدفى كه براى آن آفريده شده است رهبرى كند ، يا بايد در پيمودن اين راه از هدايت ديگرى كه آن را « هدايت تشريعى » مىناميم الهام گرفته نقص و كمبود خود را از اين طريق جبران نمايد ؟
2 . ارزشهاى اخلاقى ، اساس زندگى انسانى است و ملتى كه فاقد اخلاق است ، فاقد همه نوع كمال انسانى است ، ولى هنوز بشر عصر ماشين نتوانسته يك مكتب اخلاقى منظم كه بيانگر اصول صحيح اخلاق باشد به جهان عرضه كند ، بلكه در تشخيص اصول و الفباى آن ، چنان دچار اختلاف و آشفتگى است كه گروهى كه تا هفتاد سال بر يك سوم جهان حكومت مىكردند - و البته اكنون معظم اين طرز تفكراز هم فرو پاشيده است اخلاق انسانى را چنين تفسير مىكردند :
« هرچه به هدف كمك كند همان اخلاق است ! »
طبق اين تفسير هر قتل ، جنايت و خرابكارى كه به انقلاب « پرولتاريايى » كمك كند و سبب شود كه جامعه هاى سرمايهدارى به سوى « كمونيسم » كشيده شوند فضيلت اخلاقى و عمل انسانى شمرده مىشود اگرچه موجب قتل ميليونها انسان بى گناه و انهدام و نابودى صدها مؤسسه كه وسيلهء تأمين زندگى هزاران رنجبر است باشد !
شايد شما از شنيدن اين مطلب تعجب كنيد كه گروهى در جهان معتقد بودند :
« هر نقشه و حيلهاى كه به انقلاب كارگرى و هدف حزبى ، كمك كند عين اخلاق است و به اصطلاح « الغايات تبرر الوسائل » وصول به هدف ، استعمال هر نوع وسيله را مباح مىسازد ، و امروزه كه چنين نظامى از ظلم فرو پاشيده ممكن است با شگفتى به خود بگوييد : آيا به راستى ميان ملل متمدن و درس خوانده يك چنين مكتب اخلاقى با فضيلتى وجود داشته است ، و يا هم اكنون نيز در بعضى جاها وجود دارد ؟
عقايد اسلامى (در پرتو قرآن، حديث و عقل) ( فارسى) — صفحة 239
مساهمون: الشيخ جعفر السبحاني
ص٢٣٩