تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عقايد اسلامى (در پرتو قرآن، حديث و عقل) ( فارسى) — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢
لايُحَسُّ . . . وَ لا يُحيط بِهِ شىء وَ لا جِسم ؛ « 1 » منزه است خدايى كه كسى جز او نمىداند كه ذات او چگونه است ، هيچ چيز مانند او نيست و او شنوا و داناست ، محدود و محسوس نيست ، كمالات او حد و انتها ندارد . . . و با حواس درك نمىشود جسم نيست . و يا در جاى ديگر مىفرمايد : انَّ الجسمَ مَحدُود مُتناهِ و الصُّورَةُ مَحدُودَة مُتَناهيَة فَاذا احتَمَلَ الحَدَّ احتَمَلَ الزّيادَةَ وَالنُّقصانَ و اذا احتَمَلَ الزّيادَةَ وَالنُّقصانَ كانَ مَخلوُقاً ؛ « 2 » امام ششم در اين جمله‌ها با برهانى بسيار محكم جسم بودن را از خدا نفىمىكند ، توضيح اين كه : تمام اجسام به حكم داشتن سه بعد ( طول ، عرض و عمق ) و محدود بودن هركدام از آنها ، محدود خواهند بود ؛ يعنى قابل كم و زياد شدن هستند و هر چيزى كه محدود و قابل كم و زياد شدن باشد ، مخلوق خواهد بود ، و خالق و آفريدگار جهان محدود نيست و هيچ حد و مرزى براى او فرض نمىشود ؛ زيرا حد و مرز داشتن نشانهء مخلوق است .

رفع اشتباه

اين جا تذكر يك نكته لازم است و آن اين كه به كار رفتن برخى از الفاظ مانند « دست » در قرآن مجيد دربارهء خدا دليل بر جسم بودن خدا نيست ؛ زيرا در اين قبيل كلمات به حكم عقل و تصريح دانشمندان ادب ، معانى كنايى منظور است ؛ مثلًا وقتى گفته مىشود « يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ » ؛ « 3 » دست خدا بالاى دست آنهاست » ، منظور
هامش
( 1 ) . صدوق ، توحيد ، ص 98 . ( 2 ) . همان ، ص 99 . ( 3 ) . فتح ( 48 ) ، آيهء 10 .