تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عقايد اسلامى (در پرتو قرآن، حديث و عقل) ( فارسى) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
خشت لباس نمىشود . هم‌چنين اگر گفتيم : جهان با اين عظمت در تخم مرغ به آن كوچكى جاى نمىگيرد معناى آن اين نيست كه قدرت خداى متعال ، محدود يا ناقص است ، بلكه اين كار محال ذاتى است و شدنى نيست ؛ زيرا لازمهء آن اين است كه تخم‌مرغ در يك زمان هم كوچك باشد و هم بزرگ و جهان خلقت در يك زمان هم بزرگ باشد هم كوچك . از اين نظر كه بايد ظرف بزرگ‌تر از مظروف ( چيزى كه در ميان ظرف قرار مىگيرد ) باشد بايد تخم‌مرغ به اندازهء اين جهان و يا بزرگ‌تر از آن باشد و از طرفى چون فرض كرده‌ايم كه جهان در تخم‌مرغى جاى گيرد و تخم‌مرغ به همان كوچكى باقى بماند پس بايد به مراتب از جهان كوچك‌تر باشد . اين است كه مىگوييم : چنين فرضى محال است ؛ زيرا مستلزم « اجتماع نقيضين » در يك آن مىباشد . و همين طور اگر گفتيم : خداوند موجودى همانند خود را نمىآفريند ، معناى آن اين نيست كه قدرت خدا ناقص است ، بلكه اين كار محال ذاتى است ؛ زيرا لازمه‌اش اين است كه آن موجود ، هم مخلوق باشد و هم نباشد ؛ اگر بخواهد مانند خدا باشد بايد مخلوق نباشد در صورتى كه اگر خدا او را خلق كند مخلوق خواهد بود . و هرگاه در پاسخ سؤال سوم بگوييم : خداوند نمىتواند موجودى بسازد كه ازنابود كردن آن عاجز باشد معناى آن اين نيست كه خدا عاجز است ، بلكه معنايش اين است كه اين كار محال ذاتى است ؛ زيرا لازمه‌اش اين است كه آن موجود هم « ممكن الوجود » باشد هم نباشد ؛ چرا كه از سويى مخلوق خداست ، پس ممكن‌الوجود است و معناى ممكن‌الوجود اين است كه قابل فنا و نيستى باشد و از سويى ديگر گفته مىشود : خدا نتواند آن را نابود كند ؛ يعنى قابل فنا و نيستى نباشد ( باشد و نباشد اجتماع دو نقيض است و اجتماع دو نقيض محال است ) .