تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عقايد اسلامى (در پرتو قرآن، حديث و عقل) ( فارسى) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
براى پيامبران الهى و مردان خدا با اتكاى به نيروى غيبى قابل انجام است . 4 . كارهايى كه به هيچ وجه امكان وقوع ندارد ، نه با علل طبيعى و نه با علل ماوراى طبيعى ، مانند اجتماع دو نقيض ، بودن و نبودن يك چيز در يك زمان ، پنج شدن حاصل‌ضرب 2 * 2 و امثال اينها . قسم اول ، دوم و سوم از اين چهار قسم - اگر چه قسم دوم و سوم با در نظر گرفتن علل عادى محال مىباشد ممكن ناميده مىشود ؛ يعنى اين سه قسم ، كارهايى است كه ممكن است انجام شود و خرد پس از مطالعه و بررسى ، تحقق آنها را ممكن مىداند و اگر بشر عادى ، قدرت انجام آن را نداشته باشد پيامبران و كسانى كه با قدرت الهى ارتباط دارند مىتوانند انجام دهند . اما قسم چهارم ، محال ذاتى است و قابل انجام نيست . اكنون كه معناى ممكن و محال ذاتى روشن شد به پاسخ پرسش‌ها مىپردازيم . قدرت هرچه هم زياد باشد و يا مانند قدرت خدا بى پايان باشد بالأخره به كارى تعلق مىگيرد كه انجام آن محال ذاتى نباشد ؛ يعنى از قسم اول ، دوم و سوم باشد نه از قسم چهارم . اين كه مىگوييم : قدرت به كارهاى محال ذاتى تعلق نمىگيرد ، معناى آن اين نيست كه قدرت خداوند بزرگ ناقص يا محدود است ، بلكه معناى آن اين است كه آن كار قابليت انجام شدن ندارد « و قصور و نارسايى در آفريننده و انجام دهنده نيست ، بلكه در قابليت آن كار است » ، براى روشن شدن مطلب به اين مثال توجه‌كنيد : اگر پارچه‌اى را در اختيار خياط بگذاريم و از او پيراهنى زيبا بخواهيم و نتواند خواستهء ما را انجام دهد گفته مىشود : اين خياط توانايى دوختن لباس زيبا را ندارد ؛ اما اگر چند آجر و خشت را در اختيار او بگذاريم و از او لباس بخواهيم و او به ما لباس تحويل ندهد ، گفته نمىشود توانايى او ناقص است ، بلكه گفته مىشود : آجر و خشت قابليت لباس شدن را ندارد ؛ او خياط ماهرى است ؛ اما