و اعمال ننگين مصونيت پيدا مىكنند و در سايهء تمكن ، انگيزهء اين كارها در آنها بيدار مىشود .
اما كدام مال و كدام دنيا ؟
مراد مالى است كه در طريق تأمين سعادت خويش و محيط زندگى بهكار افتد و گروهى را از بدبختى و فلاكت نجات بخشد و آن گونه باشد كه اميرمؤمنان ( هنگامى كه چشمش به كاخ مجلل علاءبن زياد افتاد ) فرمود : « اين كاخ وسيلهء سعادت است اگر در آنجا از مهمان و خويشاوندان پذيرايى به عمل آيد » . « 1 »
دنيايى كه در آن جا اشباع غرايز و غرق شدن در شهوات و نيل به لذايذ و افزودن بر شمارهء كاخها و . . . ، به صورت هدف اساسى در نيايد تاآنجا كه جز حبّ ذات و علاقهء به لذت هدفى در كار نباشد و دنيايى كه در آن جا مال و فرزندان ، ما را از ياد خدا و سراى ديگر باز ندارد چنين دنيايى اشكالى ندارد اما در غير اين صورت ، چنين دنيايى جز خسران و ضرر چيز ديگرى نخواهد بود .
نكتهء بارز در آيهء نهم اين است كه هرگز دستور نمىدهد دنبال دنيا نرويم و نمىفرمايد : پى كسب و كار نرويد ، بلكه در مقام بيان نظر خود دربارهء دنيا ، كلمهء « تلهكم » به كار برده ؛ يعنى دنيا شما را از يادخدا و سراى ديگر باز ندارد و مشغول نسازد . « 2 »
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، خ 207 .
( 2 ) . و در جاى ديگر ( نور ( 24 ) آيهء 37 ) مىفرمايد : « رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَلابَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ » مردانى كه داد و ستد آنها را از ياد خدا باز نمىدارد » .