از اين جهت قرآن ، هنگامى كه از بتپرستان موضوع شفاعت بتها را نقل مىكند فوراً به ردّ آنها پرداخته و آن را از آن خدا مىداند ؛ آنجا كه مىفرمايد :
« أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ شُفَعاءَ . . . * قُلْ لِلَّهِ الشَّفاعَةُ جَمِيعاً » ؛ « 1 »
بلكه آنان جز خدا ( بتها ) شفيعانى براى خود اتخاذ كردهاند . . . ( اى پيامبر خدا ) بگو : شفاعت همگى از آن خداست و مربوط به اوست . . . .
از اين بيان استفاده مىشود كه هدف آياتى كه شفاعت را انكار مىكنند ، مربوط به آن نوع از شفاعت صحيح نيست كه بهحكم دستهء سوم از آيات ، به اذن خدا انجام مىگيرد ، بلكه مربوط به شفاعت بتهايى است كه نهشايستگى شفاعت كردن را دارند و نه خدا به آنها اذن دادهاست .
هدف برخى از آيات ديگر كه به صورت ظاهر شفاعت را نفىمىكنند ، محكوم كردن خيالهاى باطل يهود است ؛ زيرا آنان تصور مىكردند كه چون بعضى از نياكانشان پيامبر بودند ، آنان را - هراندازه هم مجرم باشند - شفاعت خواهند كرد . اينان تصور مىكردند كه براى گناهان مىتوان « فدا » و « بدل » تهيه نمود ، همانطور كه در اين جهان مى توان از طريق رشوه و پارتى و هدايا و تحف ، جرايم را ازبين برد و افكار داوران را دگرگون ساخت .
قرآن مجيد براى اين كه خطّ بطلان بر چنين افكارى بكشد و اعلام نمايد
هامش
( 1 ) . زمر ( 39 ) آيهء 43 .