مىمانند ، هيچگاه مشمول حمايت او نمىگردند ؛ اما آن گروه ديگرى كه فداكارند و به سرعت از كوه بالا مىروند ، اگر در ميان آنان افرادى ضعيف و ناتوان باشند و در بعضى از گذرگاهها بلغزند ، يا صعود و بالارفتن به تنهايى در بعضى از نقاط حساس كوه ، براى آنها مشكل باشد ، فرمانده دلسوز مراقب حال آنها بوده و در نقاط حساس به آنها كمك كرده و از لغزشگاه عبور مىدهد .
اين نوع مراقبت و كمك ، يك نوع شفاعت از آن افرادى است كه درمسير هدف گام برمىدارند و هيچ اشكال ندارد كه فرمانده دلسوز ، پيش از صعود به كوه ، اين مطلب را اعلام كند و بگويد : اگر شما در نقاط حساسى از صعود باز بمانيد از كمكهاى بىدريغ من محروم نخواهيد ماند و من با تمام قوا كوشش مىكنم كه شما را در اين هدف كمك كنم .
يك چنين اعلام قبلى ، افراد را براى كار دلگرم كرده و نور اميد را در دل آنان پديد مىآورد و بر قدرت و پايدارى آنان مىافزايد و در حقيقت نوعى تربيت و وسيلهء تكامل است .
آيا اگر شفاعت يك نوع كمك به نجات افراد در زمينههاى مساعد باشد ، مستلزم « تبعيض ناروا » ست و يا ترجيح بدون دليل و تشويق به گناه و پارتى بازى به حساب مىآيد ؟
قرآن و مسألهء شفاعت
آيات مربوط به شفاعت را مىتوان به سه دسته تقسيم نمود :
1 . آياتى كه شفاعت را نفى مىنمايد ؛ مانند
« وَاتَّقُوا يَوْماً لا تَجْزِى نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَيْئاً وَلا يُقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ