زبان كسى كه با او اشاره مىكنند غير عربى است ، در حالى كه اين قرآن ، عربى روشن است » .
3 .
« أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ ؛
افسانههاى پيشينيان است » .
آنان تصور مىكردند كه داستانهاى عبرتانگيز و پندآموز قرآن بسان افسانههاى قهرمانان عرب است كه داستانسرايان براى سرگرمى مردم در اجتماعات بازگو مىكردند و گاهى تصور مىكردند كه مضامين قرآن ، همان مطالب « عهدين » است ، در صورتى كه با يك نگاه ، هرچند سطحى ، بىاساس بودن آن روشن مىگردد .
4 .
« اكْتَتَبَها »
: گروهى از مفسران ، اين لفظ را چنين معنا كردهاند كه پيامبر شخصا قرآن را از كتابها رونويسى كرده است . برخى ديگر احتمال مىدهند كه مقصود از آن ، اين است كه از روى كتابها نسخه برداشته ، هرچند به وسيلهء ديگران .
بنابر معناى نخست ، اين لفظ حاوى دو تهمت است : يكى اين كه پيامبر ، مضامين قرآن را از روى كتابى نوشته و يا لااقل اقتباس نموده است ، ديگر اينكه او شخصا به اين كار اقدام نموده و رونويسى كرده است ، در صورتى كه كسانى كه با پيامبر آشنايى داشتند ، مىدانستند كه وى يك فرد « امى » و درس نخوانده بود و تا آن روز ، قلم روى كاغذ نگذاشته بود ، ولى بنا بر معناى دوم ، فقط يك تهمت خواهد بود .
5 .
« تُمْلى عَلَيْهِ بُكْرَةً وَ أَصِيلًا ؛
شب و روز بر او القا مىگردد » .