نمىتوانست به حريم اخلاق و پاكى او تجاوز كند و دستبردى بزند و او را « نعوذ باللّه » به سرقت و دزدى و يا به تعدى و تجاوز به ناموس مردم و ديگر مسائل متهم سازد و اگر امكان داشت ، دشمن از آن سر بر نمىتافت .
اگر او را با عناوينى ، مانند دروغگويى و جادوگرى و ديوانگى و مانند آنها متهم كردند ، براى اين است كه دشمنان حق و حقيقت ، پيوسته رجال آسمانى را با اين نسبتها متهم مىكردند ؛ علاوه بر اين ، چون چنين اتهامات ، يك رشته امور نامرئى و غير ملموس است و نفى و اثبات آن مشكل و پيچيده مىباشد ، دشمن در جعل چنين نسبتها خود را موظف براى اثبات آن نمىداند و به قول معروف ، تيرى به تاريكى پرتاب مىكند كه شايد مؤثر افتد ، ولى با اينهمه زيركى و هوشيارى باز نتوانستند خود را از تناقض و پراكندهگويى مصون بدارند و از آنجا كه دروغگو حافظه ندارد در تهمت زدن ، دچار آشفتگى و تناقض گرديدند .
اينك تحليل تهمتهايى كه در آيات مورد بحث ، وارد شده است :
1 .
« إِفْكٌ افْتَراهُ ؛
دروغى است كه به خدا بسته است » و در آيات ديگرى نيز اين نسبت از زبان مشركان نقل شده است « 1 » . اكنون
هامش
( 1 ) . از آن جمله ، آيهء« وَ قالُوا ما هذا إِلَّا إِفْكٌ مُفْتَرىً ؛گفتند كه اين قرآن دروغى است كه به طور افتراء به خدا بسته شده است » ( سبأ ( 34 ) آيهء 43 ) .