تكامل يافتهء حيوان مىداند و خلئى ميان اين دو ، تصوير نمىكند .
داروين معتقد است كه ميان انسان و ميمون يك حلقه بيش فاصله نيست كه اگر اين حلقه نيز به دست آيد ، شجرهء انسان به روشنى معلوم مىگردد ؛ چنين مكتبى كه انسان را زادهء ميمون مىداند نمىتواند احترام انسان را به روشنى درك كند .
ثالثا : در جهانبينى مادى ، انسان موجودى مختار نيست و هرگز واجد حريت و آزادى نمىباشد و اين مكتب ، تمام حركات او را مانند حركات چرخهاى ماشين مىداند و خدمتگزار و جنايتگر در اين نگرش باهم يكسانند ، زيرا هيچ كدام در عمل خود ، آزادى نداشته و از روى اختيار كارى انجام ندادهاند ، بلكه زمينهء زندگى آنان به صورتى بوده كه به سوى فعاليتهاى مثبت سوق داده شدهاند و يا روحيات و عوامل موجود در محيط به گونهاى بود كه آنان را به جنايت كشيده است .
چنين مكتبى كه انسان را غافل و مجبور بداند و اعمال انسان را بسان ارتعاشات معلولان تلقى كند ، نمىتواند منادى فضايل و كمالات انسانى و سجاياى اخلاقى باشد و نمىتواند مقام و موقعيت انسان را از نظر كمال به سرحد فرشته و از آن هم بالاتر برساند .
اسلام به اندازهاى براى انسان ارزش قائل شده است كه همهء افراد جامعهء انسانى را اعضاى يك پيكر دانسته ، قتل انسانى را به منزلهء قتل انسانها تلقى نموده است ، آنجا كه مىفرمايد :
« مِنْ أَجْلِ ذلِكَ كَتَبْنا عَلى بَنِي إِسْرائِيلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ