و براى عمل و كار خود ، هيچ نوع حدّ و مرزى نمىشناسد .
در حقيقت ، اين غرايز ، حكم موتور ماشين را دارند كه به انسان ، تحرك و جنبش مىبخشد ، در حالى كه عقل ، حكم ترمز را دارد و اين غرايز را كنترل مىكند و انسان را از سقوط در درهء بدبختى باز مىدارد .
هرگاه تنها عقل بر انسان حكومت مىكرد و انسان ، بدون غرايز و تمايلات آفريده مىشد ، در اين صورت ، انسان ذاتا خالى از گناه بود ، ولى پرهيز از گناه براى او افتخارى نبود و اگر انسان ، معجونى از غرايز و شهوت بود و داراى مشعل فروزانى مانند خرد و نيروى بازدارندهاى مانند عقل نبود ، در اين صورت ، شايستهء تكليف نبود و از تكامل باز مىماند . رمز تكامل انسان در اين است كه در پرتو عقل و خرد ، خويشتن را از هوا و هوس و خواستههاى نابخردانه بازدارد و از روى حريت و آزادى ، غرايز خويش را كنترل نمايد ؛ از اين جهت مىگويند كه تكامل انسان در پرتو اين نيروست كه بر او حكومت مىكند .
صدر المتألهين مىفرمايد :
« و لو لا التضادّ لما دام الفيض من المبدإ الجواد « 1 » ؛
اگر تضاد در جهان وجود نداشت ، تداوم فيض از خداى بخشنده صورت نمىپذيرفت » .
يكى از مصاديق فيض ، همان تكامل روحى و اخلاقى است كه
هامش
( 1 ) . اسفار ، ج 3 ، ص 117 .