و خرد ، بايد در برابر آن خاضع و سپاسگزار گرديم . هدف از خضوع و بندگى نه اين است كه با بندگى خويش به او سودى برسانيم ، بلكه لياقت و شايستگى خود را ابراز و اظهار كرده و از اين طريق ، مستحق نعمتهاى بيشترى گرديم .
مشركان عصر رسالت ، بتهاى چوبى و سنگى و فلزى را مىپرستيدند و در برابر آنها در سرحدّ بندگى ، خضوع مىكردند ، در صورتى كه معبودهاى آنان نه كمالى را دارا بودند و نه بخشندهء نعمتى به شمار مىرفتند ، در صورتى كه عبوديت و بندگى و اطاعت بدون قيد و شرط ، بايد به خاطر كمال و عظمت و بزرگى معبود صورت بگيرد يا اينكه به دليل نعمتهايى كه به انسان ارزانى داشته است و هيچكدام از اين دو ملاك در معبودهاى دوران جاهلى ، وجود نداشت و قرآن ، اين حقيقت را به نحو روشنى بيان كرده مىفرمايد :
« إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ عِبادٌ أَمْثالُكُمْ
« 1 » ؛
كسانى كه جز خدا مىپرستيد ، بندگانى مثل شما هستند ( نه داراى كمالند كه به دليل آن در برابر آنها كوچك شويد و نه كارى براى شما انجام مىدهند ، كه رهين نعمت آنها باشيد ) » .
از اين بيان مىتوان نتيجه گرفت كه عبوديت و بندگى و پرستش ، انقياد مطلق و تسليم و فرمانبردارى بدون قيد و شرط ، مخصوص ذات خداوند است و غير او شايستهء اين مقام نيست ، بلكه
هامش
( 1 ) . اعراف ( 7 ) آيهء 194 .