گاهى مردم در زندگى روزمره با يك سلسله رخدادهايى روبهرو مىشدند كه از اين جهت ، رو به پيامبر آورده ، حكم الهى را در مورد اين نوع پيشامدها ، سؤال مىكردند و چون اين حوادث و پرسشها در اوقات مختلف و در زمانهاى گوناگون به وقوع مىپيوست ، در اين صورت ، چارهاى جز اين نبود كه وحى الهى نيز بهطور تدريج به آنها پاسخ بدهد .
قرآن مجيد به اين نكات و نكات ديگر در آيهء زير اشاره نموده و مىفرمايد :
« وَ لا يَأْتُونَكَ بِمَثَلٍ إِلَّا جِئْناكَ بِالْحَقِّ وَ أَحْسَنَ تَفْسِيراً ؛
هيچ نوع خردهاى بر تو نمىگيرند ، مگر اينكه حقيقت را به آنان بازگو مىكنيم و به طور نيكو ، تفسير و توضيح مىنماييم » .
گذشته از همهء اينها ، نزول تدريجى قرآن ، راز ديگرى نيز دارد كه آنان از آن ، غفلت داشتند و آن ، هدايت مردم به منشأ قرآن و اين كه اين كتاب ، كتاب آسمانى و وحى الهى است و هرگز نمىتواند سخن بشرى باشد ، زيرا قرآن در طول 23 سال در ميان انواع حوادث و رويدادهاى آميخته با غم و رنج و شادى و كاميابى نازل گرديده است و بهطور مسلم ، اين حالات گوناگون و احساسات متضاد در روح و روان انسان تأثير عميقى مىگذارد و هرگز يك بشر نمىتواند در دو حالت متضاد ، يك نوع سخن بگويد و سخنى كه در حال فرح و شادى بر زبان و نوك قلم جارى مىسازد با سخنى كه در حال رنجورى و خستگى از دل و دماغ تراوش مىكند ، از نظر فصاحت