مجادلات فراوان شده است . . . زيرا چگونه امكان آن وجود پيدا كرد كه مؤمنان با جانهاى آكندهء از خشم نسبت به كفار و پس از آماده شدن براى جنگ با ايشان و مشتاق شهادت بودن ، با دشمن كافر و ستمگر قرار داد صلح ببندند ؟
شايد نزول يك سورهء تمام در اين موضوع و ناميده شدن آن به نام الفتح دليل بر حساس بودن مسئلهء رسيدگى به موضوع از ديدگاههاى متعدد بوده است .
اولا : اين كه معنى صلح نه تسليم است و نه ضعف و نه چشمپوشى از هدفهاى اساسى امت .
ثانيا : صلح به معنى غالب ساختن رأى منافقان دعوت كنندهء به صلح يا سستى در تهيه كردن وسايل و آمادگيهاى نظامى و جنگى نبود .
/ 284 ثالثا : صلح يا جنگ بسته به فرمانهاى صادر از دستگاه رهبرى است ، و امتى كه متمسك به ريسمان قيادت و پيشوايى الاهى باشد ، نه در جنگ شكست مىخورد و نه در حالت صلح گرفتار آن مىشود .
شايد همين ديدگاهها محورهاى اين سورهء كريمه را تشكيل مىدهد كه صلح را به صورت فتحى آشكار معرفى كرده است ، و به اين كه خدا آنچه را كه پيغمبرش پيش از رسالت و پس از رسالت به آن پرداخته بود ، و دشمنان آنها را گناهان او تصور مىكردند ، بخشيده است ، و او را به راه مستقيمى رهبرى كرده كه به دست يافتن به هدفهاى عالى او و از جملهء آنها پيروزى گرانبها منجر مىشود .
پس از پرداختن به اين مقدمهء عالى در آغاز سوره ( آيات 1 - 3 ) قرآن به مدح مؤمنان مىپردازد ، يعنى كسانى كه از رسول خدا ( ص ) در صلح به همان گونه از او فرمانبردارى مىكنند كه پيش از آن براى آماده شدن به جنگ پيروى مىكردند ، و همين را وسيلهاى براى پيروزى مىداند ، و اين كه پروردگار سبحانه و تعالى آرامش خويش را بهرهء قلوب مؤمنان قرار داده است . . . و دانستهاند كه تا زمانى كه در گروه سپاهيان خدا جاى دارند ، كه سپاهيان آسمانها و زمين همه به او تعلق دارند ، پيروز خواهند بود و چشم به راه باغهايى كه از پاى درختان آن جويهاى آب روان است .
اما منافقان كه در زمان صلح ، همچون در زمان جنگ ، به مخالفت با
تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 282
مساهمون: احمد آرام
ص٢٨٢