از فهم حقايق آخرت باز مىداشت ، و ناگهان خود را ، على رغم بيم دادنها ، با خود آنچه بيمناك بود رو به رو ديدند .
سياق در اين جا مثلى از قوم عاد از جمله بصيرتهاى ياد شدهء پيش از اين در همين درس مىآورد از جملهء آنها است : تشبّث انسان به تقليد و فرو رفتن او در شهوتهاى دنيا .
وَ اذْكُرْ أَخا عادٍ
و به ياد آر برادر قوم عاد را .
خوب است آنان را به ياد آوريم و از سرنوشت ايشان عبرت گيريم .
و هود از همين قبيله و قوم بود و بيم دادن او آشكار . مگر به زبان آنان و در تراز عقلى ايشان سخن نمىگفت ؟ و علاوه بر اين وى از خود ايشان بود و خواستار خيرشان .
إِذْ أَنْذَرَ قَوْمَهُ بِالْأَحْقافِ
در آن هنگام كه قوم خويش را در تپههاى شنى هشدار و بيم مىداد .
گفتهاند كه : أحقاف عبارت از تپههاى شنى است كه در اين جا و آن جا روى هم انباشته شده است .
و گفتهاند كه : آن در وسط جزيرة العرب ميان نجد و احساء و حضرموت / 164 و عمان بوده است .
و بعضى گفتهاند كه : محل آنها در جنوب جزيرة العرب در جهت يمن يا در سواحل درياى عرب ميان عمان و عدن بوده است ، و به قولى : در سرزمينى مشرف بر دريا كه به آن الشّحر مىگفتند . « 18 » چنان مىنمايد كه ياد كردن از احقاف در اين جا براى اشارهء به اين امر است كه خدا نعمت آب و گياه را در محلّى به ايشان ارزانى داشته بود كه به ندرت در آن گونه جاهاى واقع ميان تپههاى متحرك شنى چنين نعمتى يافت مىشود ، و بر ايشان واجب بود كه نعمت خدا را سپاسگزار باشند و سخنان بيم دهندگان خدايى را
هامش
( 18 ) - رجوع كنيد به تفسيرها و مخصوصا تفسير القرطبى ، ج 16 ، ص 204 و تفسير نمونه ، ج 21 ، ص 351 .