جوانى خويش را در بهرهمندى از لذتها به مصرف رسانده و در آن هنگام كه به پيرى مىرسد چيزى جز درد و رنج و ناكامى و حسرت برايش باقى نمانده است .
ولى آيا چه چيز است كه آدمى را به اسراف و تبذير طيبات در دنيا وا مىدارد ، آيا سبب آن يك نياز مبرم است ؟ هرگز . . . نيازمنديهاى آدمى محدود است ، و با مصرف كردن مقدارى از قدرت خود مىتواند آنها را تأمين كند ، و لقمهء نانى براى خوردن و جايى براى زيستن در آن به چنگ آورد ، و حرص و آز بشر بيشتر براى دست يافتن به چيزهاى هر چه گرانبهاتر است . مىخواهد لذيذترين خوراك را مصرف كند ، و در مرفهترين سرا به سر برد ، و از بهترين كالاها در زندگى خويش بهرهمند شود ، حتى اگر به حساب آخرت او باشد ، و به همين سبب با دزدى و حيله به مردمان ستم مىكند ، و اسباب دست گردنكشان و عاصيان مىشود تا به اين تجمّلات غير ضرورى دست يابد ، و چون اين گونه چيزها نيز درجات گوناگون دارد ، نفس امّاره پيوسته او را به تلاش براى دست يافتن به بالاترين درجهء آنها برمىانگيزد ، پس اگر كاخى بنا كند و كاخ دوستش از آن بهتر و برتر باشد ، در صدد آن بر مىآيد كه كاخى بزرگتر و با شكوهتر از كاخ دوست خويش را مالك شود ، و اگر اتومبيلى داشته باشد و از وجود اتومبيل بهترى آگاه شود ، براى خريدن آن به بازار مىرود و در آن مىكوشد تا به هر وسيله كه ممكن باشد آن را براى خود به دست آورد ، و همچنين . . .
در اين جا مىپرسيم : ريشهء رقابت دربارهء تجمّلات و خواستار شدن آنها بدين شدت در كجا است ، در صورتى كه بعضى از آنها ارتباطى چندان نزديك با شهوات انسان ندارد ؟
پاسخ : ريشهء آن در استكبار و خود بزرگبينى است . انسان پيوسته در آن مىكوشد كه ، به حق يا به باطل ، بر اقران و امثال خويش برترى پيدا كند ، ولى اگر رداى كبريا و استكبار را از تن به دور كند ، و خود را با جامهء قناعت و خشوع بپوشاند ، ريشهء انحراف را از جان خود بركنده است ، و در اين صورت به ضروريات و آنچه از دنيا براى او ميسر شود بسنده مىكند ، / 161 و تواناييهاى خود را به عدالت ورزيدن
تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 155
مساهمون: احمد آرام
ص١٥٥