كه :
لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِرٍ
تو را بر ايشان سيطره و تسلطى نيست » ، و نيز گفته است :
لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ
در دين اجبار و اكراهى نيست ، چه راه از بيراهه و هدايت از ضلال باز شناخته و جدا شده است » .
خدا مردمان را آزاد آفريده است و آنان را مىآزمايد ، و شايد از اين آيه چنين به دست آيد كه مسئوليت دعوت كنندگان به حق و حاملان رسالت منحصر در ابلاغ اين رسالت است ، و حتى اگر نيروى بازدارندهاى نيز در اختيار داشته باشند ، توسل به آن براى مجبور كردن مردم به پيروى از رشد و هدايت پسنديده نيست ، پس با وجود سيطرهء طبيعى پدر و مادر بر فرزند ، در آن هنگام كه همچون خوانندهاى به حق با فرزندشان رو به رو مىشوند ، مىبايستى تمام توجه خود را به آن معطوف دارند كه با حجت و برهان او را قانع كنند و نه با اجبار و اكراه ، كه معمولا از اين راه به مقصود مىرسند ، ولى اگر شكست بخورند ، امرى است كه به / 157 آزادى انتخاب راه از طرف فرزندى باز مىگردد كه نسبت به حق تمرد كرده و آن را از آداب و رسوم كهنه و انديشههاى ارتجاعى تصور كرده است .
فَيَقُولُ ما هذا إِلَّا أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ
پس مىگويد كه اينها چيزى جز اسطورههاى پيشينيان نيست . » و از اين كلمه چنان بر مىآيد كه او نسبت به گذشته تمرد نشان مىدهد ، و آن را نمايندهء خرافه و دروغ مىداند ، و اين نتيجهء مبارزه نسلها است كه نسل در حال پيشروى را از فرهنگ نسل حاكم و تجربهها و عبرتها و پندهاى آن محروم مىسازد ، و پيوستگى تمدنى را كه اساس پيشرفت ملتها است از ميان مىبرد .
اين كيفيت شوم آثار بد و زشت خود را بر ما مسلمانان عصر جديد بر جاى گذاشته است كه در آن جوانان بدون تميز دادن ميان آداب و عادات و نتايج تجربهء خوب و بد پدران خود يكباره آنها را طرد مىكنند و در آن مىكوشند كه از بيگانگان تقليد كنند ، و به كلاغى مىمانند كه چون خواست از طاووس در راه رفتن تقليد كند و توفيق نيافت و هر دو گونه راه رفتن را از دست داد .
آن كس كه اصالت نداشته باشد ، نمىتواند از آزمايشهاى ديگران