تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كوه توحيد ( بررسى سير زندگي، افكار، آثار و ... سيد العارفين آيت الله سيد على آقا قاضى طباطبايى تبريزى (ره)) (فارسى) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
كه بس از پيرى تو خندانى و خوش * اى عجب سور و سرور از كهنه پير رو تو خاك خويش آماده بكن * تا يكى وردى كنى موى چه شير گفت از آن شادم كه اللَّهَّم خدا است * پس پيمبر أحمد و حيدر وزير از چه پژمان كردم و اشفته رنگ * مىرسد در سر بشارات بشير پير بودم گشتم از يوسف جوان * كور بودم گشتم از نورش بصير بس به ملك فقرعين سلطنت * ميزيم به از كيان و أرد شير سرّ بنهفته همان ناگفته به * حور وش آن به كه باشد در ستير بانگ ناى و جنگ گوش گاو و خر * خوش نيايد صوتشان صوت الحمير . . . همچو كرگس كو به مردارىخوش‌است * هست از لوز و شكر بىميل سير « 1 » لوز و شكر طوطى خوش لهجه است * كه شد از صوت حُسن دردار و گير . . . اين چنين بدبخت و جيز تنگ چشم * چون نيفتد از غدير اندر زحير دم بدم كردند اين جوقه سان * . . . . . . . . .
شرح نهج و آن حكايتها ببين * بشنوى تا شر شر شرّ شرير با پيامبر باكه قرآن مجيد * با على كارى ندارند اين نفير « 2 » جمله عالمهاى جاويد خداى * پيش اينان خورده‌تر از يك نقير « 3 » خويش را « مسكين » رها كن زين مقال * حيف ميدان ياد سگ در نزد شير خويش را مىكن فداى خاندان * حسبك الرحمن ذوالعرش الكبير
هامش
( 1 ) ستيز مخفى و پنهان ( 2 ) نفير جماعت و گروه ( 3 ) سوراخ بسيار ريزى كه در پشت هسته خرماست ( كنايه از هر چيز بسيار اندك و بى ارزش