استعداد سالك
آيت الله سيدمحمدحسين حسينى تهرانى ضمن سئوالى از مرحوم علامه طباطبائى پرسيدهاند : آيا مرحوم قاضى در مجالس خود با شاگردان و رفقاى خصوصى هيچ از اين مقولههاى توحيدى تكلم مىكردند ؟ و مذاكره داشتهاند ؟ !
علامه طباطبائى : « مرحوم قاضى بسيار مرد عجيبى بودهاند ، چون يك كوه استوار ، جان دار ، و پر ظرفيت و پراستعداد ، بعضى از شاگردهايش مثلا پس از ده دوازده سال كه نزد ايشان رفت و آمد مىنمودهاند ، از توحيد سر در نياوردهاند . و چيزى از توحيد حقّ تعالى دستگيرشان نشده است ، و نميدانم آيا ايشان با آنها مماشات مىكردهاند ، و يا به پاى آنها قدم مى نهادند ؟ تا بالاخره آنها به همين عوالم كثرات مشغول بوده ، تا آن آيت حق رحلت كردهاند .
سيد محمدحسين تهرانى : ولى بعضى از شاگردها به عكس ، خيلى زود از معارف الهيه و از اسماء و صفات و توحيد ذات حقّ علم و معرفت پيدا مىكردهاند .
علامه طباطبائى : « آرى مرحوم قاضى با بعضى از شاگردهاى خود كه نسبتاً قابل اعتماد بودند از اين رقم سخنها مىگفتهاند ، مرحوم قاضى راستى عجيب مردى بود ، و با هر يك از شاگردها به مقتضاى استعداد و حالات او رفتار مىكردند . اشخاص هم مختلف بودند ، بعضىها از حيث رشد زودتر رشد پيدا مىكردند ، و بعضىها اينطور نبود و رشدشان به تأخير مىافتاد . « 1 »
تكلم با معبود
يكى از شاگردان مرحوم ميرزا على آقا قاضى كه قدرى جوان هم بود ، روزى مرحوم قاضى مىبيند كه او روز به روز رنگش زرد و خودش لاغر مىشود از ايشان مىپرسد كه چكار مىكنى كه اينطور شدى ؟ جواب مىدهد كه هر شب غير از مقررات عادى يك قران ختم مىكنم و تقريباً خواب ندارم .
ايشان مىفرمايد : از امشب فكر كن كه من در مقابلت نشستهام و بخوان . آن شخص فردا آمد و گفت : بيشتر از يك جزوء نتوانستم بخوانم . بعد از چند روز دستور مىدهد كه خيال كن به امام زمان عليه السلام مىخوانى و يا پيغمير و يا على عليهم السلام . فردا آمد و گفت : هر چه كردم نتوانستم بيشتر از يك حزب بخوانم . بعد از چند روز فرمود : خيال كن
هامش
( 1 ) - - مهر تابان ، ص 135 . .