من سيدحسن قاضى يك بار از خدمت ايشان سؤال نمودم كه : آيا خود حضرتعالى در اولين بار مشرف شدن به زيارت امام رضا ( ع ) تفضلى از آن بزرگوار مشاهده نمودهايد يا نه ؟ مرحوم والد با حالت خاص ، انگشتش را به نوك بينى من زد و مطالب پرمعنى عرفانى را بيان نمود . و بعد از سكوت و تفكّر فرمود :
من زمانى كه به قصد زيارت خدمت ثامن الائمه امام رضا ( ع ) مشرف شدم مبتلا به بيمارى نقرس بودم به طورى كه راه رفتن براى من خيلى مشكل شده بود و با تكيه به عصا مىتوانستم راه بروم و اين بيمارى به مدت ده سال امان راه رفتن را از من گرفته بود ، و نزديك اين بود كه زمينگير بشوم . هنگام ورود به شهر مقدس ، جهت استحمام و تعويض ضماد پا به حمام رفتم ، هنگام ضماد كشيدن به پاها دور جراحت متوجه چيز سياهى مانند ذغال شدم و اين همان چيزى بود كه عامل اصلى درد پاها بود و جدائى آن باعث بهبودى مى شد . پس پاهايم را تكان دادم ، و ملاحظه كردم كه درد در پاهاى من به هيچ وجه نيست و پاهايم سالم هستند و احتياج نيست كه با عصا راه بروم . خيلى خوشحال شدم و اين را از توجه و كرامات امام رضا ( ع ) دانستم » . « 1 »
اصل ولايت
مرحوم قاضى مىفرموده است : محال است كسى به درجه توحيد ، و عرفان برسد ، و مقامات وكمالات توحيدى را پيدا نمايد و قضيه ولايت بر او منكشف نگردد . ايشان معتقد بودهاند بزرگانى را كه نامشان در كتب عرفان ثبت است ، و آنها را و اصل و فانى مىشمرند ؛ و از أهل ولايت نبودهاند ؛ بلكه از عامّه به شمار مىآيند ؛ يا و اصل نبودهاند ، و ادعاى اين معنى را مىنمودهاند ، و يا تحقيقاً ولايت را ادراك كردهاند ، ولى برحسب مصلحت زمانهاى شدّت و حكّام و سلاطين جور كه از عامّه بودهاند ، تقيه مىكردند ، و ابراز نمىنمودهاند ؛ مانند شيخ سليمان قندوزى حنفى صاحب « ينابيعالمودة » و مانند سيد على همدانى صاحب كتاب « مودةالقربى » و مانند مولى محمد رومى بلخى صاحب كتاب « مثنوى » . « 2 »
هامش
( 1 ) - - يادداشتهاى استاد سيد محمدحسن قاضى طباطبائى .
( 2 ) - توحيد عينى و عملى ، آيتاللَّه سيد محمدحسين حسينى تهرانى ، ص 40 . .