نامه شماره 17
بدون تاريخ است . احتمال دارد به فاصله اندك پيش يا پس از نامه قبلى باشد ، زيرا در نامه اشاره به تجديد وصيت همسر مىنمايد .
« . . . از حقتعالى جلاسمه مسئلت ذليلانه مىنمايم كه دفعهديگر در اين اماكن ، زيارت جمال مبارك را مرزوق قلب رميده و ديده رمدديده اخلاصمند بنمايد ، انشاءالله تعالى و البته حضرتعالى هم در همت كوتاهى نفرماييد . انقراض و انقطاع و تغيير و تبديل زياد واضح مىنمايد كه باقى ، همين اعمال است و باقى ديگر انديشهمحال و اگر خداى ناخواسته اين ممكن نشود و يا تأخير دارد فكرى براى آسودگىجاروبهاى اين آستانه بنماييد كه هميشه از طرف شماها نائبالزياره و اكفّ ابتهال « 1 » به حضرت جلال بالتضرع والسؤال اصلاح امور دينيه و دنيويه حضرت معظماكرم را از حق تعالى جلاسمه بخواهند و مىخواهند كه اين دعاهاى صميمى چون به صبح ارادهقيومى مصادف شود ، صبح صادق گردد و روشنىبخش ظلمات دارين گردد . ما فقراء جز اين تحفهاى نداريم و متاع ما در نزد هر كس اگر قيمتى نداشته باشد حضرت حق سبحانه تعالى بر ما تعليم و تفهيم نموده كه اين متاع ثمين است و جنابعالى را در آن حصهاى به يقين . . . ، سابق عرض نموده بودم كه عليامعظمه رخشندهخانم مىخواهد تجديد وصيتى نمايد سلام عرض نموده و مىگويد . . . » .
هامش
( 1 ) - اكفّ ، جمع كفّ است : دستهاى دعا . .