كاظم كرد . فضل بر آنحضرت كه در جايگاه رسول خدا صلى الله عليه و آله به نماز ايستاده بود ، در آمد و دستور داد او را دستگير كنند و زندانى نمايند . « 1 »
سپس دو محمل ترتيب داد كه اطراف آنها پوشيده بود . ايشان را در يكى از آنها جاى داد و آن دو محمل را روى استر بسته بر هر يك عدّهاى را گماشت . يكى را به طرف بصره و ديگرى را به سوى كوفه روانهكرد تا بدينوسيله مردم ندانند امام را به كجا مىبرند . امام كاظم عليه السلام در هودجى بود كه به سمت بصره مىرفت . هارون به فرستادهء خود دستور داد كه آنحضرت را به عيسى بن جعفر منصور كه والى وى در بصره بود ، تسليم كند . عيسى يك سال آنحضرت را در نزد خود زندانى كرد . سپس عيسى نامهاى به هارون نوشت كه موسى بن جعفر را از من بگير و به هر كه مىخواهى بسپار و گرنه من او را آزاد خواهم كرد . من بسيار كوشيدم تا دليلى و بهانهاى براى دستگيرى او پيدا كنم ، امّا نتوانستم حتّى من گوش دادم تا ببينيم كه آيا او در دعاهاى خود بر من يا تو نفرين مىفرستد ، امّا ديدم كه او فقط براى خودش دعا مىكند و از خداوند رحمت و مغفرت مىطلبد !
هارون پس از دريافت اين نامه ، كسى را براى تحويل گرفتن امام موسى الكاظم روانه بصره كرد و او را روزگارى دراز در بغداد ، در نزد فضل بن ربيع ، زندانى كرد . هارون خواست به دست فضل آن امام را به شهادت برساند ، امّا فضل از اجراى خواستهء هارون خوددارى ورزيد ، در
هامش
( 1 ) - مقاتل الطالبيّين ، ص 213 .