مردم و طبعاً امام موسى بن جعفر عليهما السلام براى اداى نماز در مسجد حضور داشتهاند . هارون به سوى قبر پيامبر صلى الله عليه و آله جلو آمد و گفت : السلام عليك يا رسول اللَّه ! اى پسر عمو .
هارون در واقع مىخواست با اين كار شرعى بودن جانشينى خود را اثبات كند و آن را علّتى درست براى زندانى كردن امام كاظم جلوه دهد .
امّا امام اين فرصت را از او گرفت و صفها را شكافت و به طرف قبر پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و به آن قبر شريف روى كرد و در ميان حيرت و خاموشى مردم بانگ برآورد :
السلام عليك يا رسول اللَّه ! السلام عليك يا جدّاه !
امام كاظم با اين بيان مىخواست بگويد : اى حاكم ستمگر اگر رسول خدا پسر عموى توست و تو مىخواهى بنابر اين پيوند نسبى ، شرعى بودن حكومت خود را اثبات كنى بايد بدانى كه من به دو نزديكترم و آنحضرت جدّ من است . بنابر اين من از تو به جانشينى و خلافت آن بزرگوار شايستهترم !
هارون مقصود امام را دريافت و در حالى كه مىكوشيد تصميم خود را براى دستگيرى امام كاظم توجيه كند ، گفت :
اى رسول خدا من از تو دربارهء كارى كه قصد انجام آن را دارم پوزش مىخواهم . من قصد دارم موسى بن جعفر را به زندان بيفكنم . چون او مىخواهد ميان امّت تو اختلاف و تفرقه ايجاد كند و خون آنها را بريزد .
چون روز بعد فرارسيد ، هارون فضل بن ربيع را مأمور دستگيرى امام
هدايتگران راه نور ، زندگانى باب الحوائج حضرت موسى بن جعفر (ع) (فارسى) — صفحة 86
مساهمون: السيد محمد تقي المدرسي
ص٨٦