گفتم : نه . گفت : رفتم آب از چاه بيرون بياورم تا وضو بگيرم . چون دلو را بيرون آوردم پر از نجاست بود ، حال آنكه ما آرد خود را با همين آب خمير مىكرديم ، از اين رو نانهاى خود را دور افكنديم و لباسهاى خود را آب كشيديم و اين امر موجبشد كه دير به مسجد بيايم و اينك خانهاى كرايه كردم و اثاثيه خويش را بدانجا بردم . در خانه جز يك كنيز كسى ديگرى نماندهاست ، همين حالا مىروم و او را مىآورم .
گفتم : خدا به تو بركت دهد . سپس جدا شديم . چون سپيده دميد براى رفتن به مسجد از خانههاى خود بيرون آمديم . او گفت : آيا مىدانى امشب چه حادثهاى روى داد ؟ گفتم : نه . گفت : به خدا هر دو طبقه خانهام ويران و زيرورو شد . « 1 »
بدين سان امام از نصيحت و راهنمايى ياران خود حتّى در مسائل جزيى زندگى دريغ نمىكرد اگر چه همين مسأله جزيى در ارتباط با فرد مؤمن بسيار مهم و حساس بود . در واقعهء ديگرى مىبينيم كه امام يكى از ياران خود را در يك مسأله تجارى كه آن هم امرى جزيى بود ، راهنمايى مىكند . اين شواهد نشان مىدهد كه آنحضرت از توجّه و اهتمام به امور مسلمانان غافل نبوده است .
از حسن بن على بن نعمان از عثمان بن عيسى روايت شده است كه گفت : امام موسى بن جعفر عليهما السلام سحر گاه روزى وارد مدينه مى شد كه ابراهيم بن عبدالحميد را كه به سمت قبا مىرفت ، ديد و از او پرسيد :
هامش
( 1 ) - بحارالانوار ، ج 48 ، ص 45 - 46 .