سپس على بن يقطين بازگشت و سوار بر شتر شد و همان شب به خانه امام موسى بن جعفر عليهما السلام در مدينه آمد و از او اجازهء ورود خواست امام به او اجازهء ورود داد و او را پذيرفت . « 1 »
6 - از آنجا كه امام موسى بنجعفر رهبر مسلمانان و جانشين پيامبرى مىباشد كه به مكارم اخلاق آراسته بود ، نسبت به مؤمنان مهربانى به خرج مىداد و درد و رنج آنها بر وى گران مىآمد .
بسيار اتفاق مىافتاد كه آنحضرت با نور الهى به فشارهائى كه به يارانش وارد مىشد ، مىنگريست و مىكوشيد فوراً از آن بكاهد و آن را بر طرف نمايد . ماجراى زير بيانگر يكى از همين موارد است :
از ابراهيم بن عبد الحميد نقل شده است كه گفت :
ابوالحسن نامهاى به من نوشت كه خانهات را عوض كن . من از اين بابت غمگين شدم . خانهء ابراهيم در وسط مسجد و بازار قرار داشت . او خانهاش را عوض نكرد . بار ديگر قاصد به وى خبر داد كه خانهات را عوض كن ، باز هم به اين فرمان ترتيب اثر نداد و همچنان در همان خانه بود كه قاصد براى بار سوّم همين فرمان را به اطلاع او رسانيد . عثمان بن عيسى گويد : در آن هنگام در مدينه ( و شاهد اين ماجرا ) بودم . ابراهيم از آن خانه نقل مكان كرد و منزل ديگرى گرفت . من در مسجد بودم .
ابراهيم ، وقتى كه هوا تاريك شده بود به مسجد آمد . از او پرسيدم : چه خبر ؟ گفت : آيا نمىدانى امروز چه حادثهاى براى من رخ داده است ؟
هامش
( 1 ) - بحارالانوار ، ج 48 ، ص 85 .