تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احكام زكات و فقه صدقات (فارسى) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
مىداد كه براى خانوادهء خود ببرند و هيچگاه غذايى ميل نمىكرد مگر اينكه به اندازهء آن صدقه مىداد . » « 1 » 21 - سفيان بن عيينه مىگويد : زهرى ، در يك شب سرد بارانى ، امام على بن الحسين عليه السلام را ديد كه در پشت خود آرد و هيزم دارد و راه مىرود . زهرى گفت : اى پسر رسول خدا ! اين چيست ؟ فرمود : « مىخواهم به سفرى بروم ، و توشهء سفر را آماده كرده و به مكان امنى مىبرم . » زهرى گفت : بگذار غلامم براى شما ببرد . حضرت امتناع ورزيد . زهرى گفت : من بجاى شما مىبرم ، مقام شما بالاتر از اين است . على بن الحسين عليه السلام فرمود : « ولى من خود را بالاتر نمىدانم از چيزى كه مرا در سفرم نجات مىدهد و وارد شدنم را به آنجا كه مىخواهم ، نيكو و آسان مىگرداند . ترا به خدا كه به دنبال كارت برو ومرا بحالم بگذار . » زهرى رفت ، امّا بعداز چند روز به امام گفت : اى پسر رسول خدا ! از آن سفرى كه ياد مىكردى اثرى نمىبينم ؟ فرمود : « بلى زهرى ! آنچه تو گمان كردى نيست . اين سفر مرگ است كه براى آن آماده مىشدم . آماده شدن براى مرگ با اجتناب از حرام و بخشش و كار خير است . » « 2 »
هامش
( 1 ) - وسائل الشيعه ، ج 6 ، كتاب الزكاة ، باب 1 ، ابواب الصدقه ، ص 275 ، حديث 8 . ( 2 ) - همان ، باب 14 ، ص 279 ، حديث 5 .