الف - بركندن ترس از طاغوت و دوستى و احترام به او از دل و روان ، و باور به ستمكارى و دوزخى بودن او و سپس تحقير و فروافكندن روانى طاغوت .
ب - گسستن هرگونه پيوندى با طاغوت و گوش فراندادن به سخنانش و تأييد نكردن كوچكترين سخن وى ، به ديگر سخن تحريم تبليغاتى و فرهنگى طاغوت و يارانش - اگرچه در زىّ اهل علم و دين باشند .
ج - قطع روابط اقتصادى با طاغوت .
د - قطع روابط قضائى با طاغوت و سامان دادن به يك نظام قضائى جايگزين .
ه - مهاجرت از سرزمينى كه طاغوت در آن حكم مىراند ، در صورتى كه نتوان واجبات و وظايف دينى را انجام داد .
و - ستيز با ستمگران و فروافكندن حاكميّت ايشان و برپا ساختن حكم الهى .
دوّم : يكى از ابزارهاى رسيدن به امنيّت مخالفت با قوانين حكومتهاى طاغوتى است . قانون كشتن فرزندان كه توسّط مشركان و به فرمان بزرگانشان كه ايشان را بندگى مىكردند صورت مىپذيرفت ، و همچنين بسيارى از حكمهاى برگرفته از قانون سلطه و احكام ستمگران و مشركان كه هنوز بشريت از آنها رنج مىبرد از اين جملهاند . در واقع مؤمنان بايد اين گونه قوانين را تحريم كنند و در راه مخالفت با آنها بكوشند ، تا اينكه از ترس و واپس ماندگى رهايى يابند .
احكام شريعت پيرامون حيات طيبه يا زندگانى پاك (فارسى) — صفحة 57
مساهمون: السيد محمد تقي المدرسي
ص٥٧