آن رهبرى كه نسبت به ايشان از خودشان سزاوارتر است ، و حقّ گزينش دمسازى جز آن را ندارند . پساز آن نوبت به صلهء رحم ( برقرارى پيوند خويشى ) ميان مؤمنان مىرسد ، كه هريك نسبت به آن از ديگرى سزاوارتراند . در واقع ايشان وارثان يكديگرند و برخى از ايشان پرداخت ديهء را ( در برخى موارد قضايى ) بجاى ديگرى بر عهده مىگيرند ، همچنانكه برقرار ساختن پيوند هميارى ميان يكديگر در امور معاش و گذران زندگى نيز الزامى مىباشد . امّا در باب رابطهء مؤمنان با خويشان غير مؤمن خود بايد گفت كه : چنين رابطههايى را نمىتوان كاملًا گسست ، بلكه جايز است مؤمنان به ايشان نيكى هم بكنند .
با اين تفاصيل مىتوان از مجموع اين رهيافتها احكام زير را استنباط كرد :
احكام :
1 - همواره بايد احكام شريعت را بر پيوندهاى خويشى مقدّم دانست .
به عنوان نمونه اگر يكى از خويشان بخاطر انجام گناهى سزاوار كيفر ومجازات شود ، نمىتوان ميانجى گرى كرد و از او در برابر حكم شرع پشتيبانى نمود .
2 - هر مسلمانى بايد در درجهء اوّل و مقدّم بر هر پيوندى و پيش از انتساب به خانواده و يا خاندان و عشيره ، خود را يكى از اعضاى جامعهء مؤمنان بداند ، بنابراين سرزمين ايمان ( دارالايمان ) وطن مسلمانان ونخستين جايى است كه هر مسلمان بدان منتسب است . از اينرو اگر عشيرهاى در دوطرف مرز ميان سرزمين كفر و اسلام ، پراكنده شوند ،
احكام شريعت پيرامون حيات طيبه يا زندگانى پاك (فارسى) — صفحة 395
مساهمون: السيد محمد تقي المدرسي
ص٣٩٥