دوّم : برابرى در دين ، چون ، فرد مسلمان به واسطهء كشتن يك كافر نبايد كشته شود ، مگر اينكه حاكم تشخيص دهد با قصاص نكردن مسلمانى كه كافرى را كشته است ، فساد و تباهى فراگير خواهد شد و امنيّت از ميان خواهد رفت ، كه دراين صورت مىتوان قصاص كرد .
همچنين مسلمانى كه به قتل اهل ذمّه و يا بندگان خوگرفته باشد را بايد قصاص كرد .
سوّم : قاتل نبايد پدر مقتول باشد ، چون ، كشتن فرزند توسّط پدر قصاص ندارد .
چهارم : سلامت عقل ؛ پس نمىتوان مجانين را قصاص كرد .
پنجم : بلوغ ؛ پس كودكانى را كه به حدّ بلوغ نرسيدهاند نمىتوان ، قصاص كرد .
2 - قصاص اندامها
قرآن كريم :
( وَكَتَبْنَا عَلَيْهِمْ فِيهَا أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَالْعَيْنَ بِالْعَيْنِ وَالْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَالْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَالسِّنَّ بِالسِّنِّ وَالجُرُوحَ قِصَاصٌ فَمَن تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ كَفَّارَةٌ لَهُ وَمَن لَمْ يَحْكُم بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ ) « 1 » .
« و بر آنها [ / بنىاسرائيل ] در آن [ / تورات ] ، مقرّر داشتيم كه جان در
هامش
( 1 ) - سورهء مائده ، آيهء 45 .