2 - اگر عين نجاست ، از درون انسان بر طرف شود يا آن را بر طرف كند پاك مىشود . پساگر انسان غذاى نجس يا خون را از دهن خود دور بريزد ، درون دهن او پاك مىگردد . باطن ودرون انسان عبارت است از هر آنچه كه مژگان و لبان انسان و مانند آن بر آن فروبسته مىشود .
3 - حيوان حلال گوشتى كه به خوردن مدفوع انسان عادت پيدا كرده و گوشت آن با نجاسترشد كرده و بوى بد در عروق آن ظاهر گشته است ، از نظر اهل لغت « جلّال » يا « نجاستخوار » ناميده مىشود و از نظر شرع حرام و نجس است و پاك شدن وحلّيت آن به « استبراء » بستگى دارد . استبراء آن است كه تا مدّتى كه بعداز آن مدّتديگر نجاستخوار به آن نگويند ، نگذارند نجاست بخورد و غذاى پاك به آن بدهند .
4 - بايد شتر نجاستخوار را چهل روز ، گاو را بيست روز ( سى روز هم گفته شده كهاوْلى همين است ) ، گوسفند را ده روز ، مرغابى را پنج روز ( و بهتر هفت روزاست ) و مرغ خانگى را سه روز از خوردن نجاست جلوگيرى كنند و غذاى پاك به آنهابدهند .
البتّه آنچه گفته شد در صورتى است كه در مدّتهاى تعيين شده ، نجاستخوار بودن آنها از بينبرود ، امّا اگر همچنان نجاستخوار گفته مىشوند بايد استبراء تا آن مدّت ادامه يابد كه ديگرنجاستخوار گفته نشود و اين حالت از بين برود .
5 - عمل مسلمان از نظر عقلا موجب مىشود كه انسان به صحّت شرعى آن اطمينان پيدا كندوسيره متشرعه « 1 » نيز بر همين جارى بوده است . بنابراين اگر بدن يا لباس مسلمان يا چيزديگرى مانند ظرف و فرش كه در اختيار اوست ، نجس شود و آن مسلمان غائب گردد و سپسبرگردددر حالى كه عين نجاست و آثار آن بر طرف شده باشد ، به پاكى او و پاكى لباس و ساير وسايل اوحكم مىشود . امّا اگر بدانيم كه او نجاست بدن يا لباسش را اصلًا نمىدانسته يا يقين پيدا كنيمكه او نسبت به نجاست و طهارت در همه اشيا يا در خصوص اين چيز خاص ، بىمبالاتوبىباك است ، حكم به پاكى آن نمىشود و همچنين است اگر بدانيم كه او در مدّت غيبت خود به هر دليلىقدرت بر تطهير و پاك كردن آن چيز نجس نداشته است .
6 - اگر مقدار اندكى خون در ديگ جوشان بيفتد ، آنچه در ديگ است نجس نمىشود زيراطبق روايت ، آتش ، آن را خورده و از بين برده است و احوط است كه آن را به زمين بريزد . امّااگر قطرهاى شراب يا ادرار و مانند آن بريزد ، آنچه را كه در داخل ديگ است ، نجس مىگرداندو بايد دور ريخته شود .
7 - اگر خون منجمد و لخته شده بر روى دست يا هر عضو ديگر ، كاملًا بهمادهاى ديگرمانند
هامش
( 1 ) سيره متشرعه يعنى : روش و فتار دينداران .