كه احتمال برخورد هريك از آنها با نجس بسيار اندك شود ، دراين صورت جايز است كه ازبرخى از اطراف شبهه استفاده كند مثلًا اگر بدانيم كه نقطه كوچكى از يك باغ بزرگ نجس شدهاستآيا بايد از همه باغ اجتناب كرد ؟ هرگز ، زيرا اطراف شبهه ، غير محصوره و نامحدود استو احتمال برخورد با نجس بسيار اندك است كه عقلا به آن اعتنا نمىورزند .
همچنيناستاگر يكىاز دوطرف شبهه دوراز دسترس شما بوده و مورد استفاده شمانمىباشد ، مثل اينكه بدانى نجاست يا به لباس شما برخورد كرده يا به لباس يكى از عابرين درمسير راه ، به اين شك نبايد اعتنا نمايى زيرا آن لباس ديگر اصلًا ارتباطى با شما و اهمّيتى براى شما ندارد .
همچنين اگر بدانى كه اين ظرف نجس است يا آن ظرفى كه قبلًا آب آن ريخته است ، واجبنيست از اين ظرف اجتناب كنى زيرا آب ظرف قبلى به طور كلّى از بين رفته و از محل ابتلاىشما خارج شده است .
بدين ترتيب اجتناباز دو يا چند طرف شبهه در صورتى واجباست كه دو شرط موجودباشد :
الف - شبهه در يك دايره محدود باشد كه « شبهه محصوره » ناميده مىشود .
ب - اطراف شبهه مورد « ابتلا » و نياز شما باشد . اگر اين دو شرط موجود نباشداجتناب كردن از اطراف شبهه واجب نيست .
فروع اين مسأله بشرح ذيل بيان مىشود :
1 - بنابر احتياط در صورتى كه شرايط ياد شده وجود نداشته باشد ، مىتوان تنها از بعضى ازاطراف شبهه استفاده كرد نه از همه اطراف .
2 - اگر كسى آبى كه محكوم به پاك بودن و مباح بودن است نيابد ، بايد تيمّم كند و با تيمّمنماز بخواند .
3 - اگر بدانيم كه گوشه نامعلومى از فرش نجس است بنابر احتياط هر چيزى كه با رطوبتبه هر جاى فرش برخورد كند ، بايد تطهير شود و همچنين اگر بدانيم كه يكى از دو ظرف نجساست ، بنابر احوط از هر چيزى كه با يكى از آن دو با رطوبت برخورد كند بايد اجتناب گردد .
4 - اگر در يكى از دو ظرف ، نجاست بيفتد امّا معلوم نباشد كه كدام يك است ، ازهيچكدام نبايد وضو گرفته شود بلكه اگر آب ديگر نيابد ، بايد تيمّم كند و اوْلى اين است كه بهتبعيّتاز حديث منقول ، آب هر دو را بريزد .
همچنين اگر بداند كه يكى از دو ظرف يا يكى از دو مكان ، غصبى يا نجس است ، نبايد ازهيچ كدام استفاده كند .
5 - اگر بداند كه آب يكىاز دوظرف ، مضافاست ، بايد با آب هردوظرف وضوبگيردوهمچنين است اگر بيش از دو ظرف باشد در صورتى كه موجب حرج و دشوارى نشود و گرنهبايد تيمّم كند .
احكام عبادات (فارسى) — صفحة 54
مساهمون: السيد محمد تقي المدرسي
ص٥٤