( صدقه ، انفاق ، زكات ، عطاء ، جهاد با مال ، حقّ معلوم ) و گويا منظور از آنها يك واقعيّت مطلق است كه بذل و بخشش باشد امّا سُنّت ، آن را تفصيل داده وموارد و جزئياتش را تبيين كردهاست ، اين در حالى است كه واژه خمس بيانى است از ميزان معيّن بخشش ، و نبايد اين واژه را هم رديف ديگر واژههاى انفاق در قرآنقرار داد .
آيا مگر خمس ، انفاق و تصديق رسالت پيامبرصلى الله عليه وآله ، و جلوگيرى از حرص و آز نفس و جهاد با مال و بخشش و دادن حق معلومنيست ؟
آرى ، تمامى واژههاى فوق بر خُمس صدق مىكند و به كار برده مىشود ، چنان كه بر زكات ( به معنى خاصّ آن ) و بر انفاق در حجّ و دادن صدقه ( بخشش مقدارى از ثروت به فقير ) نيز صادق است .
3 - بسيارى از احكام دين ذكر آن يك بار در قرآن آمده مانند برخى آيات طلاق وحدود وقصاص ، آيا بدليل اينكه يك بار در قرآنتصريح شده بايد از اجراى آن چشمپوشى كنيم ؟ خير . .
ب - مىگويند : خمس فريضهايست كه گويا در صدر اسلام نبوده و دير هنگام وضع شده و ائمّه معصومينعليهم السلام در زمان متأخّر آن راواجب نمودند زيرا ائمّهعليهم السلام ديدند كه ديگران قدرت را بدست گرفته و از اموال زكات در جهت تحكيم سلطه خود سوء استفادهكردند ، و از اين رو ائمّهعليهم السلام با يك دستور ولايى ، خمس را واجب قرار دادند .
پاسخ اين اشكال چنين است :
اوّلًا - خمس فريضهايست كه در قرآن ذكر آن آمده و پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله شخصاً اين فريضه را به اجرا در آوردهاند ، آرى آنچه معلوماست اين است كه پيامبر تنها خمس غنايم جنگى را اخذ نمود نه ديگر مصاديق و موارد خمس را ؛ و اين كار شايد به اين دليل بوده كهمعادن ، گنج و غواصى ( اشياى بدست آمده از راه فرورفتن در آب درياها ) و سود تجارت كه همگى از موارد فريضه خمساست ، در آن زمان رايج نبوده است ، يا اينكه پيامبرصلى الله عليه وآله ضرورتى بر واجب كردن آنها نمىديدند چون موضوع خمس به شخص ايشانباز مىگشت ، پس شايد آن را مؤقتاً به تأخير انداخته باشد . وامير المؤمنين امام علىعليه السلام نيز به همين دليل به اجرا در نياوردند امّاديگر ائمّه معصومينعليهم السلام - پس از ايشان - شايد بدليل شرايط سياسى سخت و دشوار حاكم بر زمان خود - يعنى حكومت امويّين - نيزنمىتوانستند خمس را دريافت كنند زيرا جلب و جمع اموال از وظايف سلطان بوده و هر كس با او دراين زمينه رقابت مىكرد ، بعنوانفرد متمرّد از قانون و مخالف حاكميّت شناخته مىشد و اتّهام جمع آورى اموال ، مانند اتّهام جمعآورى سلاح ، توطئه عليه رژيممحسوب مىگرديد و مىگفتند فلانى چون اموال و سلاح جمع مىكند پس براى شورش وخروج بر سلطان آمادگى مىگيرد .
احكام عبادات (فارسى) — صفحة 457
مساهمون: السيد محمد تقي المدرسي
ص٤٥٧