« . . . من براى خدا نذر كردهام كه روزه بدارم ، پس امروز با هيچ انسانى سخن نخواهم گفت . » ( دراين آيه روزه بهمعناى خوددارى از سخن گفتن آمده است ) .
امّا در شريعت منظور از روزه ، امساك و خوددارى از چيزهاى مخصوص است كه شرع از آنها نهى كرده است ، مانند : خوردن ، آشاميدن و آميزش نمودن ، در زمان خاصّ و با شرايط ويژه ، مشروط به اينكه اين امساك با نيّت تقرّب به خدا و فرمانبرى او باشد .
روزه در ماه مبارك رمضان از بهترين عبادتهاست و آن پايهاى از پايههاى دين است و وجوب آن از ( ضروريات دين ) شمرده مىشود ، و منكر وجوب آن از دين خارج مىگردد ، همچنانكه منكر نماز ، زكات و حجّ از دين خارج مىشود ، واهمّيت آن درحديث شريف چنين بيان گرديده است :
« بُنِي الإسلام على خمس : شهادة أن لاإله إلّا اللَّهُ وأنّ محمّداً عبدُهُ ورسوله ، وإقام الصلاة ، وإيتاء الزكاة ، وحجّ البيت ، وصيام شهررمضان » « 1 » .
« اسلام بر پنج پايه بنا نهاده شده است : گواهى بر اينكه نيست خدايى مگر اللَّه ، و اينكه حضرت محمّدصلى الله عليه وآله بنده و رسولخداست ، برپا نمودن نماز ، پرداخت نمودن زكات ، انجام دادن حجّ خانه خدا و روزه گرفتن در ماه رمضان » .
فقهاهم فتوى دادهاند كه هركسى منكر وجوب « روزه » باشد ، مرتدّ و از دين خارج بوده و قتل او واجب است ، زيراانكار روزه ، بر مىگردد به انكار رسالت پيامبر اسلام ، ولى اگر به وجوب روزه ايمان داشته باشد و به خاطر سبك شمردن و سستىنمودن ترك نمايد مورد تعزير « 2 » و تنبيه قانونى قرار مىگيرد ، اگر دوباره روزه را ترك نمايد ، براى دومين بار تعزير مىشود ، ولى درسومين بار به حكم حاكم شرع كشته مىشود و بنابر نظر برخى از فقها در چهارمين بار كشته مىشود .
شرايط روزه :
1 - اسلام : مسلمان بودن شرط قبول شدن روزه است ، پس اگر زمانى كافر مسلمان شود ، روزهايى كه در هنگام كفر ، روزهنگرفته است ، از او ساقط است ، و در روزى كه مسلمان شده است ، نيز روزه بر او واجب نيست ، بلكه براى احترام ماه رمضان ازمبطلات روزه خوددارى كند .
2 - بلوغ : كودكى كه به سنّ بلوغ و ازدواج نرسيده است روزه بر او واجب نيست و اگر روزه بگيرد صحيح است ، همچنان اگر دروسط روز بالغ شود احتياط اين است كه به نيّت روزه از
هامش
( 1 ) وسايل الشيعه ، ج 1 ، باب 1 ، ص 11 ، حديث 15 ، در اكثر روايات اين بخش از وسايل الشيعه ( ولايت ) نيز به عنوان يكى ديگر از اركان اسلام ذكر شده است .
( 2 ) تعزير : اين است كه حاكم شرع بنابه تشخيص خود و مناسب با حال شخص ، گناهكار را تنبيه نمايد ، مقدار آن كمتر از حد است كه در شرع اندازه آن معيّن شده است .