فصل ششم - آداب بيمارى و احكام وفات
ما و مرگ :
انسان از آغاز تولد و تا آخرين لحظه عمر بر ضد مرگ مبارزه مىكند ، امّا مرگ هميشه وپيوسته او را دنبال مىنمايد و هيچكسنمىتواند از چنگ آن رهايى يابد .
سؤال اصلى اين است كه آيا مرگ حق است ؟ و اگر چنين است پس چرا براى هيچ كسى خوشايند نبوده و هيچ فردى حاضر نيستتسليم مرگ شود ؟ امّا اگر مرگ باطل است و حقيقت ندارد چرا هيچ شخصى نمىتواند از مرگ نجات يافته و راهى براى گريز پيداكند ؟
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در يك سخن زيبا به اين سؤال ، پاسخ داده است . آنحضرت مىفرمايد
: « ما رَأَيُت حَقّاً أَشْبَه بِالْباطِلِ مِنَالْمَوْتِ »
« هيچ حقّى را شبيهتر به باطل مانند مرگ نديدم . »
بنابراين با مرگ چگونه بايد برخورد كنيم ؟ و در برابر اين پديده چه موضعى بايد داشته باشيم ؟ آيا از نظر ذهنى و عملى تسليممرگ شويم يا از آن غافل بوده وفراموشش كنيم تا به طور ناگهانى از راه رسيده و ما را بربايد ؟ آيا در برابر مرگ به مبارزه برخيزيم و يا منكر آن شويم تا زمانى كه اجل فرا رسد و به طور يقينى ، حقيقت مرگ ثابت شود و پس از فوت فرصت ، به آن ايمان و اعتقاد پيداكنيم ؟
هر گروهى از انسانها ، به يكى از راههاى فوق گرويده است ، اما همه اين باورها وراهكارها باطل و بىپايه است ، زيرا تسليمشدن در برابر مرگ موجب مىشود كه بخشى از حيات را از دست بدهيم . آيا مگر زندگى يك پيكار جدّى در برابر مرگ نيست ؟ شريعت الهى ما را از انداختن جان خود به هلاكت منع كرده و حتى از آرزو كردن مرگ هم نهى نموده است .
پيامبر خداصلى الله عليه وآله فرمود : « هيچكس از شما نبايد آرزوى مرگ كند زيرا نمىداند براى خود از پيش چه فرستاده است . » « 1 »
امّا فراموش كردن مرگ يا منكر شدن آن ، يكنوع خود فريبى است . مگر كسى كه آمدن شب
هامش
( 1 ) ميزان الحكمه ، ج 9 ، ص 256 ، حديث 18921 .