علامت بلوغ به شمار مىآيد .
ب - مقصود از بلوغ دراينجا پديدار شدن يكى از نشانههاى بلوغ دختر است كه قبلًا درباب احكام بلوغ ذكر شده است .
ج - اگر دختر شك كند كه بالغ شده يا نه حكم به عدم بلوغ مىشود تا اين كه بلوغ ثابتشود ، و به واسطه يكى از نشانههاى بلوغ كه قبلًا در باب احكام بلوغ يادآورى شده است ، به تحقّق آناطمينان حاصل شود .
شرط دوّم - قبلاز سنّ يائسگى
شرط دوّم اين است كه ديدن خون قبلاز رسيدن به سنّ يائسگى باشد . فروع مسأله بدينشرح است :
الف - يائسگى از حقايق خارجى است كه علايم و نشانههاى فراوانى دارد كه از جمله آنهاسنّ است و همچنين باردار نشدن . البتّه سنّ مخصوص بايد با مراعات شرايط ويژه زنان باشدكه زنان همسان او يا متخصّصان و اهل خبره آن را مىدانند .
ب - گاهى سنّ يائسگى براى زن قريشى « 1 » و برخى ديگر از قبايل عربى به شصت سال هممىرسد در حالى كه براى ديگران اين سنّ ، 45 سالگى است و گاهى به 55 سال هم مىرسد . « 2 » ولى سنّ يائسه شدن به حسب طبيعت و مزاجهاى زنان و همچنين شرايط محيط و آب و هوا ، تفاوت پيدا مىكند .
ج - خونى كه زن بعداز سنّ يائسه شدن ببيند ، حيض محسوب نمىشود ، بلكه يا ازجراحت است يا استحاضه و يا مانند آن .
هامش
( 1 ) قريشى كسى است كه از طرف پدر به نضر بن كنانه برسد ، چنان كه در نسب پيامبر گرامى اسلام چنين آمده است : محمّد بن عبداللَّهبن عبدالمطّلب ( شيبة الحمد ) بن هاشم ( عمرو ) بن عبدمناف ( مغيره ) بن قصى ( زيد ) بن كلاب بن مرّه بن كعب بن لوى بن غالب بن فهر بن مالك بن نضر بن كنانه ( قريش ) بن خزيمة بن مدركه بن الياس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان . ( الاصطلاحات ، ص 107
( 2 ) روايات دراين زمينه اختلاف دارد ولى همه اينها ارشادى و براى بيان يك واقعيّت خارجى است . خداوند براى يائسه در مورد طلاقحكم خاصّى قرار داده و فرموده است : وَاللَّائِي يَئِسْنَ مِنَ الْمَحِيضِ [ سوره طلاق ، آيه 4 ] با تحقيقى كه درباره حالاتزنان به عمل آمده روشن شده كه سنّ يائسگى بين زنان متفاوت است و پزشكان مىگويند : تفاوت اين امر به تفاوت محيطها ومزاجها برمىگردد . دكتر كهن مىگويد : سنّ يائسه شدن در مناطق معتدل معمولًا بين 45 و 60 سالگى است و دكتر ريولين مىگويد : مدّت فعاليّت جنسى در زنان تا 50 يا 45 سالگى ادامه مىيابد و در سن 50 سالگى اين فعاليّت قطع مىشود و به ندرت تا 55 سالگىادامه مىيابد . ) الزواج المثالى ، ص 66 .