يا هنگام سفر به تايلند هشدار مىدهند كه مرض ايدز شيوع دارد و همين طور هنگام سفر به آمريكا ، مشكلات و نارسايىها و انحرافات اين كشور را به ما گوشزد مىكنند .
پس گفتن و تكرار توصيهها و هشدارها ضرورت دارد .
نكتهى ديگرى كه در « نقد اكثريّت » از سوى قرآن وجود دارد ، اين است كه خداوند ، به لحاظ غنا و بىنيازى ، به تودهى مردم باج نمىدهد و دنبال جمعكردن سياهى لشكر نيست . لذا با صراحت مىگويد : « اكثر مردم بىايمان هستند » در حالى كه صاحبان مكاتب بشرى ، دنبال جذب مردم هستند و ششدانگ حواس شان در پى كشف راههايى است كه بتوانند بيشتر و بهتر با مردم ارتباط برقرار كنند و به درصد طرفداران خود بيفزايند .
گاه حتّى تا آنجا پيش مىروند كه مقدارى از ارزشهاى موجود در مرامنامهى مكتب خود را هم ناديده مىگيرند و گاه وعدههاى دروغين ، چاشنى تبليغات آنها مىشود .
قرآن ابداً در پى جمعكردن هوادار نيست . حتّى اگر همهى آفرينش كافر شوند ، به ذات اقدس الهى هيچ صدمهاى وارد نمىشود و به دامن كبريايىاش گَردى نمىنشيند :
گر جملهى كائنات كافر گردند * بر دامن كبرياش ننشيند گَرد
در مُطالبه از خدا تجديدنظر كنيد !
« لَقَدَ حَقَّ القَوْلُ عَلى اكثرِهم » قول يعنى كلمه . و منظور از كلمه ، آفرينش خداوند يا همان اراده و مشيّت الهى است . مشهور است كه :