/ ب
كلام ميرزا مهدى اصفهانى
جواب : و نيز ردّ شبههاى است كه فلاسفه دارند . فلاسفه معتقد به فيض هستند و چون فيض يك حركت طبيعى است نه ارادى ، بنابراين ، مانند هر حركت طبيعى ديگر ، نبايد به آن علم پيدا شود . كارى است از روى جبر و بنابر اين علم و آگاهى در ميان نيست .
مرحوم آقاميرزا مهدى اصفهانى رحمه الله مىگفتند : اين آيه ها براى ردّ همين شبهههاى فيلسوفان نازل شده است !
در آنجا گفت : وَ هُوَ بِكُلّ خَلقٍ عَليمْ ، اينجا مىگويد : وهو الْخَلّاقُ الْعَليمْ ، يعنى دائم در حالت خلقت است و به آن چه هم خلق مىكند عالم و آگاه است .
انَّما امْرُهُ اذا ارادَ شَيئاً أن يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ
از اين كه امر او « كُنْ » هست ، اراده هم هست ، اگر « قول و گفتن » هست ، پس اراده هم هست . قول و بيان ، هميشه نشانهاى از اراده و اراده كننده است .
در آخرين آيهى سورهى يس مىخوانيم :
فَسُبْحانَ الَّذى بِيَدِهِ مَلَكوتُ كُلِّ شَىءٍ وَ الَيهِ تُرْجَعُون ؛
خوب اگر مىخواهيد صفات خدا را ذكر كنيد ، ذكر بكنيد ؛ بگوييد : خلّاق است ، عليم است ، امر مىكند ، وامر او فقط يك واژه « كُنْ » مىباشد امّا او را تقديس و تسبيح هم بكنيد ، در بارهى او دچار توهّم و خيالپردازى نشويد ؛ يك وقت خيال نكنيد زبان دارد و « كُن » مىگويد ، نه قولش اينگونه نيست ، فَسُبْحانَ الَّذى بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَىءٍ بدانيد كه ملكوت هر چيزى يعنى روح ، قدرت حقيقى و جوهر هر چيزى به دست اوست . ملكوت از مُلْك گرفته شده ولى مبالغه در ملك است . يعنى به ملكيّت شمولى هرچيز احاطه دارد .
وَ الَيْهِ تُرْجَعُونَ ؛ وشما به سوى او باز گرداننده مىشويد .