بگرديد ، هر آدم مؤمن صالحى ، اين اركان شكر در او وجود دارد :
1 - / نعمت را از خود نمىداند .
2 - / نعمت را از خدا مىداند .
3 - نعمت را نعمت مىداند ؛ ولى ما نعمت را نقمت مىدانيم :
ما اكنون دور هم نشستهايم و غرق در ميليونها نعمتى هستيم كه خداوند به ما داده است :
اوّلًا : « امنيّت » يك نعمت است ، كه اين گونه آسوده دور هم نشستهايم ؛ اگر جاى ديگرى بوديم و هر آن احتمال داشت كسى بيايد و مشكلى ايجاد كند ، چه حالى داشتيم ؟ ديگر ، بقيّهى نعمتها هم بر ايمان گوارا بود ؟
ثانياً : « سلامتى » ، كه ما الان ، الحمد للَّهاز نعمت عافيت و سلامتى ميليونها جزء از اجزاى بدنمان برخورداريم ؛ چشم ، گوش ، دهان ، بينى ، قلب ، كليهها ، كبد و . . . ، همه سالم هستند و به انجام وظيفه مشغول هستند و ما دور هم نشستهايم و داريم صحبت مىكنيم !
ثالثاً : از اين نعمتها بگذريم ، همين نعمت « هدايت » ، كه بزرگترين نعمت است . ما حالا ، دور هم نشستهايم داريم درباره تفسير قرآن صحبت مىكنيم ، امّا عدّهاى هم نشستهاند و دارند فيلمهاى آنچنانى تماشا مىكنند ؛ يا عدّهاى در همين كوچه پس كوچههاى اطراف دارند بازى مىكنند و يا متأسّفانه مشغول به چه كارهاى ديگرى هستند . خُب ، اينها همه نعمت نيست ؟
نعمت آبدرمانى !
امّا چقدر من ، اين نعمتها را « احساس » مىكنم ؟ مشكل ما اين است كه گاهى به نعمت ، شناخت و آگاهى نداريم . با احساس اين نعمتها كه در اختيار ماست ، روح ما تازه مىشود ، گاهى انسان ، بى توجّه آب مىخورد و