اين جملات اين درس بزرگ را در خود نهفته دارد كه بايد در فكر تنعّم جاويد بود و متقابلًا از عذاب ابدى بايد دورى گزيد . هم لذّت ناپايدار را دلبستگى نشايد و هم درد و رنج كوتاهمدّت را تحمّل بايَد ! بزرگان و اوليا هنرشان اين بود كه اين درسها را نصبالعين خود قرار داده بودند . يكى از اين بزرگان حبيب نجّار بود . به احتمال زياد او را به جرم افشاگرى شهيد كردند و چنان كه از آيات استفاده مىشود ، عذاب دردناكى بر او وارد كردند .
در بعضى از تفاسير آمده است :
بعد از آنكه او از دوردست آمد و مردم را به ايمان دعوت كرد ، گرفتندش و زير دست و پا انداختندش و آنقدر به او لگد زدند تا به شهادت رسيد .
عجيب اينجاست كه / بقرآن اين بخش از داستان حبيب را ناديده مىگيرد و به مقطعِ قبل از مرگ او را به بعد از مرگش بُرش مىزند / و مىگويد : « به او گفته شد كه در بهشت داخل شو ! »
او به محض اينكه جايگاه كرامت خدا را ديد و چشمش به حور و قصور افتاد و / بسايههاى ممدود و ميوههاى نامحدود / و تختها و چشمهها را ديد ، به وجد آمد . ديد عجب جاى دلگشا و مصفّايى است ! گفت :
« چه خوب بود كه قوم من هم اين بخششها و كرامتها را مىديدند ! »
پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله يك بار فرمودند :
تنها كسى كه هم در زندگى و هم پس از مرگ ، قومش را نصيحت كرد ، همين صاحبِ ياسين : حبيب بود . « 1 » حبيب وقتى زنده بود ، گفت :
« از رسولان پيروى كنيد ! همانها كه از شما پاداشى نمىخواهند و خودْ هدايت يافتهاند ! » و پس از مرگش هم گفت :
« اى كاش مردم مىدانستند كه پروردگارم مرا بخشيد و كرامتم بخشيد ! »
هامش
( 1 ) - / تفسير صافى ، ج 4 ص 251 : ورد فى حديث مرفوعاً انه نصح قومه حياً و ميتاً .