و اگر در زمين بگرديم ، و اندوختهها و نهفتههاى شهرها را باستانشناسى كنيم ، و بقاياى تمدنهاى پيشين را بجوييم ، شواهدى تاريخى نيز مىيابيم كه ما را بر اين حقيقت رهنمون مىشود .
امّا كتابهاى تاريخ با آن كه از طبيعت مؤلّفان تأثّر پذيرفته ، اگر كسى حقايق آنها را بخواند و تفسيرها را رها كند در خلال آنها هزار و يك دليل بر اين حقيقت مىيابد .
بلى ، ما سرنوشت برخى از دعوت كنندگان به حق را كه شهادت يا دست كم زندان و تبعيد است مىيابيم ، امّا يارى بدانها و پيروزمنديشان كجاست ؟ ! مگر سبط شهيد را در كربلا نكشتند ؟ ! و مگر صدها تن از ياران حق بعد از قرار گرفتن زمام به دست امويان كشته نشدند ؟ ! آرى ، ولى پيروزى مطلوب همواره پيروزمندى اشخاص نيست ، بلكه شخص خود را براى دين و ارزشهاى خود شادمانه و با خرسندى فدا مىكند . يكى از شاعران در مورد امام حسين ، سرور شهيدان ( ع ) اين حقيقت را چنين تعبير كرده است :
إن كان دين محمد لم يستقم * إلّا بقتلي فيا سيوف خذيني
« اگر دين محمد جز به كشته شدنم استوار نمىشود ، هلا اى تيغهاى برّان مرا از ميان برداريد » و هنگامى كه آن قهرمان بزرگ فرو افتاد اسب خود را كه زخمهايى بسيار برداشته بود نوازش كرد ، و در حالى كه پيكر اهل بيت و يارانش پيرامون او پراكنده بود ، و در افق بانك كودكانش به العطش ، العطش بلند شده بود و زارى و شيون زنان به گوش مىرسيد ، در چنين هنگام و هنگامهاى مشتى خاك گرد آورد و گونه بر آن تودهء خاك نهاد و با پروردگار خود به مناجات پرداخت و م گفت : « الهى ! راضيم به رضاى تو و معبودى نيست سواى تو » آرى ، وى نيك مىدانست كه تنها راه / 96 حمل و رساندن رسالت به دلها همانا شهادت است ، و بيقين يك قطره خون بليغتر و رساتر از كتابها و سخنرانىها باشد .
هم چنان سبط شهيد مىدانست كه امّت ما قهرمانيها را از او الهام مىگيرند و