هرگز . . . اسراف و گزافكارى خيرى نيست كه شادخواران را فراتر از هشدار و بيم دادن به وسيلهء رسالت قرار دهد ، و نيز مانع منّت برانگيختن و بعثت پيامبران نيست .
«
أَ فَنَضْرِبُ عَنْكُمُ الذِّكْرَ صَفْحاً
- آيا از شما اعراض كنيم ( و روى بگردانيم ) و قرآن را از شما دريغ داريم ؟ » شما را بدون يادآورى و هشدار و بدون پيامبرانى كه آنچه را از ياد بردهايد به يادتان آورند ، رها كنيم ؟ و اصل « ضرب » روى گرداندن است ، چنان كه گويند بر چهرهء چهار پا نواخت تا رويش را به جانبى ديگر كرد .
«
أَنْ كُنْتُمْ قَوْماً مُسْرِفِينَ
- بدان سبب كه مردمى گزافكار هستيد ( و اسراف مىكنيد ) ؟ » يعنى به سبب اسرافتان ( از شما روى بگردانيم ) ؟
هرگز . . . سنّت خدا بر اين جارى شده است كه پيامبران را بفرستد تا به مردم يادآورى كنند ، و از فرط رحمت به بندگان خود ، رسالتهاى خود را حتى نزد كسانى كه مسخره مىكردند نيز فرستاده است .
پيداست كه اسراف و گزافكارى سرآمد دستهاى از انحرافهاست ، و خود به نوبهء خود ناشى از نادانى انسان به حكمت آزمون در دنياست ، چرا خداوند نسبت به گناهكاران حلم و بردبارى مىورزد ، و نيز ناشى از ضعف ارادهء بشر در ايستادگى در برابر شهوتهاست كه بى حدود و قيودى در آن راه حركت مىكند .
/ 431 ياد كردن از اسراف و گزافكارى با محور اصلى اين سوره متناسب است كه همانا التزام به حدودى معين و مراعات آنها در بهره بردن از زندگى دنياست .
[ 6 - 7 ] پيامبر مانند پزشك است كه به عيادت بيماران مىرود ، و از اينجاست كه فرصتهاى برانگيختن و فرستادن پيامبران با رسالتها به هنگام انحراف مردم و آن گاه كه راه اسراف و گزافكارى را در پيش مىگيرند ، افزوده مىشود .
خدا پيامبران را پيش از اين بدين سان براى مردم فرستاده و قانون و سنّتش بر اين جارى بوده است .
«
وَ كَمْ أَرْسَلْنا مِنْ نَبِيٍّ فِي الْأَوَّلِينَ
- به ميان پيشينيان چه قدر پيامبر