نخست : اين كه زبان عربى كه آن را زبان ضاد « 2 » خوانند بهترين زبانهاى بشر از لحاظ آشكار ساختن حقايق و انديشههاى نهفته در ضماير است و نام آن « العربية » مشتق از اعراب به معنى آشكار كردن است ، و از اين رو نزد خدا زبانى است « مادر » و اصلى كه تمام كتابهاى خدا در اصل بدين زبان نازل شده ، با اين تفاوت كه به قدرت خدا نزد پيامبران به زبان امّتهاى ايشان برگردانده شده است . در حديث از امام باقر ( ع ) آمده است :
« خداى تبارك و تعالى وحى و كتابى را جز به زبان عربى نفرستاد ، امّا در گوش پيامبران به زبان قوم ايشان درمىآمد ، و در گوش پيامبر ما به همان زبان عربى وارد مىشد » . « 3 » / 429 دوم : خداوند به حكمت رساى خود مقدّر كرد كه اعراب حامل رسالت او براى ديگر امّتها باشند و از اين رو قرآن را به زبان آنها فرستاد .
سوم : اين كه پروردگار ما به تكرار مىگويد كه قرآن را به عربى فرستاده است براى آن است كه - چنان كه پيداست - ديگر امّتها را به آموختن اين زبان فراخواند ، تا آنها لطايف سخن پروردگار خود ، و اشارات بلاغى را كه ترجمه از بيان آنها عاجز است ، مستقيما از زبان اصلى قرآن دريابند و فراگيرند .
يكى از خاورشناسان كتابى به زبان انگليسى دربارهء اسلام تأليف كرده و در آن نوشته است : اى انگليسيان ! من نمىتوانم زلالى آيات قرآن و لطايف معانى و چگونگى تأثير آن را در عربى براى شما بيان كنم . . . و افزوده است تا كسى عربى را نياموزد هرگز نمىتواند قرآن را بفهمد .
«
لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ
- باشد كه به عقل دريابيد . » اين هدف تمام رسالتهاى الهى است ، و كلمهء « لعلّ شايد ، باشد » بر معنى اميد و هدف دار بودن دلالت مىكند ، يعنى قرآن را به زبان عربى قرار داديم تا
هامش
( 2 ) - در تلفّظ حرف « ضاد » در عربى تفخيمى است كه ديگر امّتها نمىتوانند به تجويدى چون اعراب آن را ادا كنند از اين رو اعراب خود را « ناطقان به ضاد » خواندهاند - م .
( 3 ) - بحار الانوار ، ج 18 ، ص 263 .