جهان و يك ميليون نوع آدم آفريده است كه تو در مرتبهء آخر از آن جهانها و از آن آدميانى » . « 39 » و بالأخره ، يكى از روانشناسان عقيده دارد بهترين وسيله براى تربيت انسان آن است كه چون به مرحلهء بلوغ به مردانگى رسد دو دستگاه به دو دهند كه عظمت آفريدگار را به مدد آن دو دستگاه ببيند : دستگاه ميكروسكوپ ( ريزبين ) كه با آن شگفتى ظرافت صنع را در آفرينش موجودات بىنهايت كوچك بنگرد ، و دستگاه تلسكوپ ( دوربين نجومى ) تا با آن عظمت قدرت خالق را در آفرينش جرمهاى بىنهايت بزرگ ببيند .
[ 58 ] آيا كسى كه اين حقايق را با بينش دل خود درمىيابد و همچون شخصى بيناست با كسى كه نابيناست برابر است ؟ كوردلى بدان درجه كه اگر تمام حقايق هستى به دو نزديك شود هشدار نمىشود و درسهاى آنها را فرا نمىگيرد ، و او را چون كرم ابريشمى در درون زندان تنگ پيلهاى مىبينى كه بافته و تافتهء خواهشها و شهوتهاى او و وسوسههاى شيطان است .
«
وَ ما يَسْتَوِي الْأَعْمى وَ الْبَصِيرُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ لَا الْمُسِيءُ
- نابينا و بينا برابر نيستند . نيز آنهايى كه ايمان آوردهاند و كارهاى شايسته كردهاند با زشتكاران يكسان نباشند . » آيا كسى را كه عمر خود را در جزيرهاى دور افتاده گذرانده و از جهان هيچ چيز نمىداند ديده ( يا در نظر گرفته ) اى ؟ آيا / 105 در نتيجه چنين كسى با شخصى كه در اتاقى تنگ در كلانترين پايتختها زندگى مىكند و خود را از تمام چيزهايى كه پيرامون او مىگذرد فرو پوشانده است ، تفاوتى دارد ؟ هرگز . . . كافرى كه حقايق هستى او را در برگرفته و او آنها را در نمىيابد و دلش در فضاى آنها زندگى نمىكند و بينش درونى او را بيدار و هشيار نمىسازد ، بلكه در تيرگى بىخبرى و نادانى خود بسر مىبرد ، جز نفس خود و خواهشهاى آن را نمىشناسد ، كورتر از كسى است كه
هامش
( 39 ) - التوحيد ، شيخ صدوق ، ص 277 .