حضرت سيدالشهدا ( ع ) مىفرمايند : « من يارانى بهتر از شما سراغ ندارم و خاندانى نيكوكارتر و مهربانتر از شما نديدهام » . « 1 » افرادى چون حبيب بن مظاهر و مسلم ابن عوسجه در پى انقلاب اخلاقى و تحوّل تدريجى و عمرى سير و سلوك و خودسازى مىتوانستند در شمار اصحاب سيدالشهدا ( ع ) قرار گيرند و به مقام خليفهالهى برسند و به مقامى نايل شوند كه خونشان با خون فرزند زهرا ( س ) آميخته گردد . امّا در ميان اصحاب آن حضرت ، چند زن و مرد بودند كه به دنبال انقلابى دفعى ، به صفوف ياران آن حضرت پيوستند كه از جملهى آنان مىتوان حرّ بن يزيد رياحى و مادر وهب را نام برد . درحاليكه مشخص نيست آن زن ، شيعه هم باشد امّا به مقامى رسيد كه وقتى دشمن سر پسرش را بريد و مقابل او انداخت ، مادر سر را برداشت و بر جبين او بوسه زد . سپس به طرف لشگر دشمن پرتاب نمود و گفت : من چيزى را كه در راه حسين و در راه خدا دادم ، پس نمىگيرم . و در خصوص شخصيت حرّ بن يزيد رياحى نيز فراوان شنيدهايد كه چگونه در تحوّلى سرنوشتساز نام خود را در زمرهى شهداى كربلا ثبت كرد .
بىمناسبت نيست اشارهاى به ماجراى عبد فرّار داشته باشيم و از حكايت او عبرت بگيريم كه چگونه انسانى شرور با تحوّل و انقلابى دفعى خود را به صفوف رستگاران رساند . نقل مىكنند در نجف اشرف فردى شرور و لاابالى با چهرهاى خشن و عصبى بهنام « عبد فرّار » موجب آزار و اذيت زائران حضرت اميرالمؤمنين ( ع ) مىشد . زن و مرد از ترس او را با احترامى خاص مىنگريستند . امّا معلوم نشد چه اتّفاقى افتاد كه تحوّلى عميق و انقلابى دفعى
هامش
( 1 ) - ابن سعد ، الطبقاتالكبرى ، ترجمه الامام الحسين ، ص 71