ابرهه گفت
: « أنا رَبُّ الابِلِ وَ لِهذا الْبَيْتِ رَبُّ يَمْنَعُهُ » « 1 »
من صاحب شترهايم هستم و خانه خدا خودش رب و صاحب دارد ؛ پس او نيز مىداند چگونه از خانهى خود دفاع كند . بنابراين شترهايم را به من بازگردان . ابرهه شترهاى عبدالمطلّب را به او بازگرداند و براى تخريب خانهى خدا لشكر مجهّز خود را حركت داد .
لشگر ابرهه هنوز به خانه خدا نرسيده بود كه لشگريان خدا ( پرستوها ) هر يك ؛ با تيرى غيبى در منقارشان ، بر فراز لشگر ابرهه ظاهر شدند . نشانهگيرى پرستوها بسيار جاى شگفت داشت زيرا « سجّيل » و آن سنگهاى در منقارشان ، به دقّت بر سر لشگريان و فيلها اصابت مىكرد و آنقدر تير غيبى آنان هلاك كننده بود كه فيلهاى درشت هيكل و سواران بر آن ، پخش زمين مىشدند و به تعبير قرآن « كعصفٍ مأكول » ؛ مانند كاه جويده شده متلاشى مىشدند .
هر پرستو علاوه بر سنگى كه در منقار داشت ، دو سنگ ديگر نيز در چنگال خويش حمل مىكرد . بنابراين هر پرستو مأمور نشانه رفتن سه هدف بود كه يك سنگ بر سر فيل و سنگهاى ديگر بر فرق فيلبانان و لشگريان ابرهه رها مىشد . برخى از فيلسواران از مهلكه مىگريختند امّا پرستوى مأمورِ هلاكت آن سوار ، آنقدر او را دنبال مىكرد تا به او مىرسيد و او را به هلاكت مىرسانيد . « 2 » اعراب اين واقعه را بهعنوان مبدأ تاريخ خود برگزيده و آن را « ارهاس » « 3 » ناميدند ، زيرا آن را مقدمهى بعثت پيامبر ( ص ) مىدانستند .
هامش
( 1 ) - محمد كلينى ، كافى ، ج 1 ، ص 447 .
( 2 ) - تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 8 .
( 3 ) - به معناى پايهريزى