به خانهى خود برد ، خانهاى از گِل ، كه فرش آن يك پوست گوسفند بود ، پيامبر ( ص ) مرا روى آن نشاند و خود در مقابل من بر روى خاك ، مودّب نشست . ابّهت و سادهزيستى ايشان مرا گرفت ؛ زيرا ايشان رئيس حكومت بود و با اين حال ، زندگى سادهاى داشت ، و براى من معلوم شد كه او پيامبرى از جانب خداوند است و اگر تقلّب بود ، او نيز مانند سلاطين زندگى مىكرد . بنابراين شهادتين را بر زبان خود جارى ساختم و به دين اسلام مشرّف شدم .
در مورد سادهزيستى ايشان مىتوان به جهيزيه و مهريهى حضرت زهرا ( س ) اشاره كرد كه بسيار اندك بوده است .
البتّه از ما نخواستهاند اين گونه باشيم و ما هم نمىتوانيم مثل آنان ساده زندگى كنيم ولى از ما خواستهاند تا آنجا كه مىتوانيم خود را به آن بزرگواران شبيه گردانيم و ساده زندگى كنيم . اميرالمؤمنين ( ع ) در نامهى معروف خود به عثمان بن حنيف مىفرمايد :
« أَلا وَ إِنّكُم لا تَقْدِرُونَ عَلَى ذَلِكَ وَلَكِنْ أَعِينُونِي بِوَرَعٍ وَ إِجْتِهادٍ وَ عِفَّةٍ و سَدادٍ » « 1 » ؛
من از شما نمىخواهم كه مثل من باشيد زيرا نمىتوانيد مثل من باشيد ؛ ولى مرا با پارسايى ، كوشيدن ، پاكدامنى و درستى ورزيدن كمك كنيد .
به محض اينكه اسلام قدرى جان گرفت ، رونق پيدا كرد و مسلمانان به منابع مالى بيشترى دست يافتند ، زنان پيامبر ( ص ) از او تقاضاى زينت كردند و خواستند تا خانههايشان را از حالت معمولى به صورت تجمّلى درآوردند و فرششان را تغيير دهند . پيامبر ( ص ) به آنان جوابى نداده و صبر كردند تا خداوند به آنها پاسخى بدهند . لذا خداوند راجع به اين زنان آياتى نازل كرد :
هامش
( 1 ) - نهجالبلاغه ، ن 45 ، ص 417