پيامبر ( ص ) پس از شنيدن سخنان او فرمودند : تو به دليل آنكه لَنگ هستى و توانايى دويدن همراه ديگر رزمندگان را ندارى ، نمىتوانى به جبهه بيايى و جنگ براى تو واجب نيست . تو نزد همسر و ديگر فرزندانت بمان و سرپرستى آنان را به عهده داشته باش و ديگر اينكه چون اين مقدار خرما تنها آذوقهى معاش شماست ، به اين خرما نيز نياز نداريم . آن را براى شام همسر و فرزندت به خانه باز گردان . عبدالله بن جهش با شنيدن اين سخنان ، ناگهان بغض گلويش تركيد و شروع كرد مثل باران گريه كند . و با تضرّع و زارى گفت : يا رسولالله ! مرا نااميد نكنيد . من شبها دعا مىكردم فداى اسلام شوم . همسر و فرزندم خوشحالى مىكردند كه بتوانند اين خرما را به جبهه بدهند و خوشحاليم از اينكه دو فرزندمان در كنار رزمندگان اسلام به نبرد كفار مهيا و آمادهاند .
اين روحيهى شهادت طلبى او باعث شد حضرت رسول ( ص ) به او اجازه دهند به جبهه آيد . و در همان جنگ احد ، او و دو فرزندش از جملهى هفتاد نفرى بودند كه به شهادت رسيدند .
ما نمونهاى از آثار شهادت طلبى را ، درهشت سال دفاع مقدّس شاهد بوديم ؛ كه اگر اين روحيه در عزيزان رزمندهى ما نبود ، پيروزى و نصرت جمهورى اسلامى غير ممكن بود . آنچه در مقابل تمامى تجهيزات و نيروهاى بىشمار دشمن توانست استقامت رزمندگان ما را بيشتر نمايد ، همين روحيهى شهادت طلبى بود .
تجلى حق (نگرشى اخلاقى بر فضايل و سيره پيامبر اكرم ص) (فارسى) — صفحة 162
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص١٦٢