تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجلى حق (نگرشى اخلاقى بر فضايل و سيره پيامبر اكرم ص) (فارسى) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
كمبودى مواجه نشوند . قصدشان اين بود كه مسلمانان به ميدان بيايند و كشته شوند و چنانچه بحرانى هم به وجود آمد ، مىتوانستند درب قلعه را ببندند و مسلمانان در پشت قلعه مىماندند تا كشته شوند . « 1 » يهوديان در بين لشگر خود يك فرد شجاعى داشتند كه « مرهب » نام داشت . جنگ در روز اوّل بنا بر نقل مورّخان اهل سنّت به فرماندهى « ابوبكر » و در روز دوم به فرماندهى « عمربن‌خطاب » و روز سوم به فرماندهى « عثمان » با شكست مواجه شد كه روز به روز به جرأت و پررويى يهوديان خيبر افزوده شد و روحيه‌ى لشكريان اسلام روز به روز ضعيف‌تر مىشد . در روز سوم پس از نماز مغرب و عشاء پيامبر ( ص ) فرمودند : فردا علم فرماندهى را به دست كسى مىسپارم كه خدا و من او را دوست داريم و او نيز من و خدا را دوست دارد . مسلمانان از مضامين سخن پيامبر ( ص ) پيش‌بينى مىكردند كه اين خصوصيات جز در شخصيت اميرالمؤمنين ( ع ) هويدا نخواهد شد . چگونه او به جبهه خواهد رفت و با سپاه مسلّح يهود خيبرى مقابله خواهد كرد ؟ ! فرداى آن شب ، يعنى صبح روز چهارم ، پيامبر ( ص ) على ( ع ) را صدا زدند و براى مداواى چشمان او ، انگشت خود را با آب دهان خويش خيس كرده و به چشمان آن حضرت ماليدند به طورى كه درد آزاردهنده‌ى چشمان حضرت اميرالمؤمنين ( ع ) بهبودى كامل يافت . پس عَلَم فرماندهى را به دست آن حضرت دادند و به جاى آنكه بگويند پيروزى با تو است يا اينكه بگويند تو از اجر و ثواب فراوانى بهره‌مند مىشوى و سخنانى از اين قبيل ، فرمودند :
هامش
( 1 ) - واقدى ، المغازى ، ج 2 ، ص 637 .